|
هوشنگ كامكار صريح و ساده است. همانند بسياري از كردها. هنگامي كه درباره موضوعي بحثي را ميگشايد، بدون رعايت ملاحظات خاصي كه موزيسينهاي ايراني به آن دچارند، سخن خود را ميگويد و بر آن پاي ميفشارد. بخشي از صراحت وي را اهل موسيقي در نشست نقد نغمه شنيدند، آنجا كه خوانندگان را همعرض نوازندگان دانست و گفت كه نوازنده نيز همسنگ خواننده كار و تلاش ميكند، اما در عمل محصول وي را خواننده درو ميكند. كامكار كمتر به مصاحبه تن داده است و دليل آن را سؤالات عادي و معمولياي ذكر ميكند كه دردي از موسيقي و خوانندگان دوا نميكند. ديدگاههاي كامكار درباره موسيقي چند صدايي، چگونگي تلفيق و آميخته كردن برخي فرمهاي موسيقي غربي در ساختار موسيقي ايراني و نيز ديدگاه اخيرشان درباره خوانندگان و نقششان در اركستر را ميتوانيد در اين گفتوگو بخوانيد. اين گفت و گو در حالي منتشر ميشود كه جناب كامكار دوشنبه 7 اسفند شصتمين سال زندگي پربار هنري خود را گذراندهاست. براي ايشان و گروه كامكار آرزوي توفيق افزونتر داريم.
ما به تنظيم كارها پرداختيم و قرار شد تكنيكهاي آهنگسازي را با موسيقي كردي تلفيق كنيم و نغمات ايراني را در آن بگنجانيم؛ ازجمله موسيقي چند صدايي (پلي فنيك)، كنترپوآن و... را به شكلي به كار ببريم كه با محتوا و بيان موسيقي هماهنگ باشد. از گروه كرها و سلوهاي چند صدايي خيلي استفاده كرديم كه كارهاي پليفنيكي انجام ميدهند. در بيشتر قطعات اركستر هم سازها نقش جداگانهاي دارند؛ يعني يك ملودي ساده را با هم اجرا نميكنند، بلكه از نظر آهنگسازي تنظيمات متفاوتي دارند و گروه كر هم همچنين، چنانكه در همين اجراي اخير ما(اجرا در تالار وزارت كشور)، شما متوجه شديد كه بخشي از گروه كر در يك فاصله موسيقايي ميخوانند و بخش ديگر در فاصله ديگر و اين كار همزمان اجرا ميشود. مثل همان قطعهاي كه ارسلان براي مادر مرحوممان ساخت.
اين كار البته پيچيدگيهاي خاص خود را دارد و بخش مشكل كار براي آهنگساز آن است كه چگونه ميتوان از تكنيكهاي آهنگسازي استفاده كرد كه با محتوا و نغمات ايراني هماهنگ باشد و در عين حال به آن لطمهاي وارد نكند و فكر و انديشه در اين زمينه سبب ميشود تا ساخت و تنظيم آهنگ طولانيتر از قبل باشد. شما در متن كار، زماني كه در حال تصنيف يا تنظيم قطعهاي هستيد، با اين مسائل هم روبهرو شدهايد كه ملودي با ساختار تنظيم شما هماهنگ نباشد؟
بله، اما سعي ميكنيم با استفاده از ظرفيتهاي موسيقي ايراني و نيز تكيه بر تجاربي كه در تلفيق اين ساختار با دانش كسب شده از موسيقي غربي داريم، تا حد امكان چنين تناقضاتي را برطرف كنيم. شما موسيقيدانهاي زيادي را پيدا خواهيد كرد كه گفتهاند از موسيقي ايراني استفاده و فواصل و ملوديهاي آن را در كار خود لحاظ كردهاند. اما وقتي آن را گوش ميدهيم، هيچ احساسي را در انسان برنميانگيزد و حسي ايراني از نوع موسيقياي كه ميشنويد را منتقل نميكند.
من هم منظورم اركستر ملي نبود، بلكه منظور من قطعات ساخته و اجرا شده توسط تعدادي از آهنگسازهاست كه ميگويند با موسيقي مدرن كار ميكنيم. البته منظورم اين نيست كه آهنگساز نبايد از تكنيكهاي امروزي موسيقي استفاده كند، بلكه اعتقاد من اين است كه آهنگساز ميتواند از تمامي علوم و تكنيكهاي جديدي كه در دنياي موسيقي وجود دارد، بهره ببرد. ولي تمام اين تكنيكها بايد وسيلهاي در جهت بيان احساسات ملي آهنگساز باشد، يعني اگر موزيسيني ميگويد من موسيقي نو كار ميكنم و رنگ و بوي موسيقي من هم ايراني است، اما در عمل شما طعم و رنگي از ايرانيت در كارش نميبينيد، بايد در صداقتش ترديد روا داريد. او بايد بداند كه ميتواند از ابزار و امكانات موسيقي مدرن استفاده كند، اما نبايد لطمهاي به نغمههاي موسيقي ايراني بزند. من با اركستر ملي آشنايي زيادي ندارم. اما آنها هم كمي از اين تكنيكها در كارشان استفاده ميكنند. به نظر من در نوع موسيقي، مهم نيست كه شما اركستري بزرگ داشته باشيد. ممكن است در يك اركستر، صد نفر نوازنده حضور داشته باشند كه حضور اين تعداد از لحاظ تكنيكي هيچ ارزشي نداشته باشد. يعني با تعداد سازهاي زياد، يك ملودي نواخته شود. به نظر من يك كار هنري حتماً بايد جنبههاي تكنيكي و علمي را در كنار بيان زيبا و پراحساس داشته باشد تا بتواند شنونده را به طرف خود جذب كند. وقتي فردي بليط يك كنسرت را تهيه ميكند و به سالن ميآيد، ميخواهد كه احساسي در درونش برانگيخته شود و لذت ببرد و آهنگساز بايد بتواند با اثرش حس خود را به شنونده منتقل كند وگرنه تكنيك صرف هيچ فايدهاي ندارد. اين روزها زياد ميشنويم كه افرادي ميگويند از ويژگيهاي موسيقي ايراني در كارها استفاده كردهاند، ولي وقتي من آهنگساز نميتوانم با كار ارتباط برقرار كنم مردم عادي چگونه ميتوانند اين نوع موسيقي را درك كنند. موسيقي ايراني كه فقط استفاده از ساز ايراني در كار نيست.
آثار زيباي آقاي مشكاتيان از جمله كنسرت آخر گروه عارف، جزو تجربه اول كه بدان اشاره كرديد ، نيست . به تغبير دقيق تر كارهاي آقاي مشكاتيان از فنون پلي فونيكي پيروي نمي كنند، بلكه اغلب يك صدايي و توسط سازهاي سنتي اجرا مي شوند كه در نوع خود همان موسيقي سنتي و با ارزش است. من در نوار «در گلستانه» موسيقي ملي ايران را توضيح دادم. اينجا دوباره تكرار ميكنم كه اسامي مهم نيستند. مهم اين است كه وقتي ما از واژهاي استفاده ميكنيم، اين واژه بيانگر و معرف همان نوع موسيقي باشد. من شخصاً نگاه به موسيقي ملي را به دو دسته تقسيم ميكنم. اول اين كه موزيسين يا آهنگساز نغمهها و ملوديها و سازهاي موسيقي ايراني را دست مايه كار آهنگسازي خود قرار دهد و حتي سازهاي موسيقي كلاسيك را هم براي كار خود به خدمت بگيرد و دوم اين كه تمام تكنيكهاي آهنگسازي، اركستراسيون، كنترپوان و هارموني حتي موسيقي مدرن و... و فاصله (ديسونانس) و دودكافنيك را هم استفاده كند. اما معتقدم تمام اينها بايد در جهت بيان احساس همان موسيقي و آهنگساز باشد. اگر اشتباه نكنم اين جريان از كلنل وزيري شروع شد و روح الله خالقي، حسين دهلوي ، فرهاد فخرالديني، مرتضي حنانه، احمد پژمان، فريدون شهبازيان و حسين عليزاده با ني نواي خود از سردمداران اين جريان هستند. به تعبير دقيقتر اثر در عين اين كه داراي تكنيك و محتوا است، بايد در شنونده حس زيبايي را هم بوجود بياورد و در يك كلام مخاطب داشته باشد، يعني دوستان و شاگردان آهنگساز نبايد فقط براي او كف بزنند. مردم عادي هم بايد بليط بخرند و از آن موسيقي در نسبتهاي متفاوت لذت ببرند. بعضيها تكنيك را هم ميفهمند و لذت ميبرند. برخي ديگر فقط لذت ميبرند. به هر حال بايد ارتباط بين شنونده و موسيقي برقرار شود. به طور مثال كجاييد اي شهيدان خدايي يا كنسرتينو كمانچه و اركستر، شباهنگام ، افسانه سرزمين پدري ،خاك ، در گلستانه يا سمفوني كردي كه اجرا نشده يا بهاران آبيدر كارهاي من و ارسلان جزو اين دسته موسيقي هستند. نوع ديگري از موسيقي ملي وجود دارد كه ميتواند تمامي سازها از عوامل موسيقي ايران باشد. اين هم اشكالي ندارد از هر سازي چهار منطقه صوتي سوپرانو، آلتو، تنور، باس درست كنند و تمام تكنيكهاي آهنگسازي را به كار ببرند. آن هم يك نوع از موسيقي ملي ايراني است اگرچه موسيقي سنتي نميتواند باشد. در اين قسمت كارهاي كمي صورت گرفته است. باز هم اشاره ميكنم تعدد ساز مهم نيست. بايد ديد كه آن آهنگساز با سازها چه كرده و به هر يك چه نقشي داده است. من فكر مي كنم بنيانگذار اين نوع موسيقي آقاي احمد پژمان در موسيقي فيلم دليران تنگستان بود كه به صورت جدي پايه ريزي آن را پايه ريزي كرد.
كار آقاي عليزاده ادامه مسيري است كه آقاي پژمان شروع كردند. اين كه شما از شش قيچك استفاده كنيد، قيچك باس هم بياوريد و همه يك ملودي را بزنند چه فايدهاي دارد، فقط حجم صدا زياد ميشود كه ميتوان با دستگاه هم حجم صدا را زياد كرد. کنسرت ما از نوع دوم موسيقي ملي است. به همين دليل هم ما نام موسيقي سنتي را روي آن نگذاشتهايم. موسيقي فارسي را برگزيديم چون با اشعار فارسي خوانده ميشود.
ببينيد. هر نوع موسيقي د رجاي خود ارزشمند است و بايد بدان پرداخت ، مثلا رديف نوازان موسيقي ايراني ارزش خاص خود را دارند ، نوازندگي سنتي و موسيقي سنتي هم لازم است كه به همان شيوه حفظ شود. اما نوع ديگر موسيقي ملي كه بر اساس موسيقي ايران تدوين شده است ، گامهايي به جلو برداشته است كه با يد در جهت حفظ و ارتقاي آن كوشيد. هر يك از اين جريانات در جاي خود مهم و با اررش هستند. من معتقدم كه بايد در اين قسمت از موسيقي ملي استفاده كرد. به جرأت ميتوان گفت كه كنسرتي به اين شكل كه كامكارها اجرا كردند وجود ندارد، البته من نديدهام: نميخواهم بگويم نوآوري كردهام زيرا واژه نوآوري بسيار سنگين است، ميتوانم بگويم اين كنسرت با كنسرتهاي ديگري كه در ايران برگزار شده و حتي كنسرتهاي كامكارها به لحاظ محتوا و زيبايي تكنيكهاي به كار رفته متفاوت است. ما هميشه از آهنگسازها شنيدهايم كه موسيقي ما داراي ربع پرده است و نميتوان آن را هارمونيزه كرد. به نظر من در مقطعي كه ما با هم صحبت ميكنيم، ربعپرده مشكلي ايجاد نميكند و ميتوان از آن در ملودي ها و هارموني استفاده كرد، اما آهنگساز بايد بداند كه به چه شكل بايد از آن استفاده كند كه زيباييشناسي كار حفظ شود. بايد آكوردهاي ديگر را با كوارتر تُن تلفيق كند و ربعپرده را به صورت كنترپوانتيك به آواز و ساز بدهد. در كارهاي ما اين كار انجام شده است؛ مثلاً در «در گلستانه» و بهاران آبيدر ربعپرده در دستگاه شور نوشته شده اما زنندگي در آن ديده نميشود. مخصوصاً در دنياي امروز كه عصر ارتباطات نام گرفته است، هيچ اشكالي ندارد كه شما آهنگي بنويسيد و نوازندههايي كه ميخواهيد از سازهاي ايراني استفاده كنند، درعرض دو الي سه روز با هواپيما به لندن بروند وبا اركستر سمفونيك آنجا آثار موسيقي ايراني را اجرا كنند. در اين موسيقي ميتواند ربعپرده هم وجود داشته باشد اما آهنگساز بايد آگاه باشد و بداند كه چگونه، در كجا و به چه شكلي از آن استفاده كند. در دنياي امروز، موسيقي هيچ كس به كوارتر تُن( ربع پرده) و... كاري ندارد؛ فقط زيبايي كار مهم است و اينكه گوش، آزار نبيند؛ ديگر دوره هايدن و موتزارت و بتهوون نيست كه وقتي قسمتي از فرم سونات را عوض كني، هزار نفر اعتراض كنند. اين روزها اينقدر تركيب اصوات پيشرفت كرده كه ربعپرده مشكلي ايجاد نميكند در گروه كامكارها چقدر نظر افراد گروه در تصميمات و تغييرات اهميت دارد؟ همه در تغييرات شركت ميكنند. بعد از نوشتن، كار مدتها از فيلتر ارسلان، اردوان و اردشير ميگذرد و همه نظر ميدهند؛ حتي در روز كنسرت هم ممكن است كسي مسألهاي به ذهنش برسد. بررسي ميكنيم؛ اگر همه موافق بودند، اجرا ميكنيم. از نظر تكنيكهاي پليفنيك و اركستراسيون، نظر من و ارسلان اول است اما در مرحله اجرا، نظر تمام گروه مهم است
دليل اين مسأله واضح است؛ ما برادرهايي هستيم كه فوقالعاده يكديگر را دوست داريم و حتي خانمهاي ما هم اسباب اختلاف نشدند. همه خوب هستند. هيچ موقع نگراني از اين بابت نداشتيم. در گروههاي ديگر، مسائل مختلفي حاكم است كه اختلافات را دامن ميزند. بهطور مثال در گروهي نقش كمانچه زياد است، سنتور ناراحت ميشود يا به لحاظ مشكلات مالي از هم گسسته ميشود.
در گروه ما تمام درآمدها به طور مساوي تقسيم ميشود. اگر اعضاي ديگري هم به ضرورت به ما بپيوندند، با كمال ميل كار كردهاند. تا زماني كه نياز باشد با آنها كار ميكنيم ولي گروه هميشگي ما همان كامكارهاست. به نظر من اگر گروه عارف و شيدا يا حتي برخي گروههاي معروف كنوني هم اين رويه را در پيش ميگرفتند، هيچگاه از بين نميرفتند. شنيدم كه گروه عارف و شيدا و چاووش را دوباره احيا كردهاند اما فقط يك يا دو نفر از اعضاي قديمي در آن گروهها وجود دارد و بقيه، همه جديد هستند. اسم كه مهم نيست؛ مهم، بودن اعضاي يك گروه در كنار هم است. خانوادهبودن كامكارها هم دليل موفقيت ما نيست زيرا خانوادههايي وجود دارند كه به دليل اختلاف، از هم پاشيده ميشوند؛ ما با هم اختلافي نداريم.
يك قسمت از موسيقي ما، موسيقي رديفي است؛ يعني افرادي هستند كه در قالب و چهارچوب رديف مينوازند و اگر 200سال ديگر هم زنده باشند، همانگونه مينوازند. اين در جاي خود ارزشمند است. افراد ديگري هستند كه علاوه بر تكنيك نوازندگي و قدرت خلاقيت، رديف را هم بلد هستند؛ اين افراد در كارهاي خود از تكنيك بداههنوازي استفاده ميكنند و قادر هستند تغييراتي در ملوديها انجام دهند و هرگاه ساز مينوازند، جديد است و در آنِ واحد ميآفرينند. من به دومي بيشتر اعتقاد دارم ولي نميگويم كه اولي بايد از بين برود. تنها مشكلي كه وجود دارد اين است كه سردمداران اين نوع موسيقيها در كار يكديگر دخالت ميكنند و جلوي يكديگر را ميگيرند. رديفنواز ميگويد هيچكس نبايد طور ديگري بنوازد و همه بايد همينطوري ساز بزنند يا مثلاً كسي كه موسيقي ملي كار ميكند و ميداند فاگوت چيست، ديگري را تحقير ميكند. اين درست نيست؛ هر نوع موسيقي در جاي خود ارزشمند است و هميشه بايد اجرا شود. در موسيقي ملي بايد تغييراتي ايجاد كرد. البته موسيقي سنتي هم بنا به مقتضيات زماني كه آهنگساز و نوازنده در آن زندگي ميكنند، تغيير ميكند؛ الان كه در دوره قاجار زندگي نميكنيم. نحوه زندگي، سيستم ارتباطات و شيوه استفاده از وسايل موجود با آن دوره متفاوت است؛ حتي احساس نوازنده فرق ميكند، پس هيچ دليلي ندارد كه يك نوازنده كمانچه مانند كمانچهنوازان دوره قاجار بنوازد. تغييرات، نسبت به گذشت زمان صورت ميگيرد. قبل از قرن نهم، در اروپا ساز كششي وجود نداشت. از ايران و چين سازهايي مانند كمانچه از طريق اسپانيا به «ويول» ميرسد و ساز ابتدايي آرشهاي اروپاييها شكل ميگيرد و تكامل پيدا ميكند و شخصي به اسم «استراديواريوس» ويولني به شكل امروزي ميسازد و دورههاي متفاوت ميگذرد، باروك و كلاسيك طي ميشود و اين ساز از لحاظ ساختار و شيوه نوازندگي تكامل پيدا ميكند و به نوازندگي ويولن امروزي ميرسيم. آيا نوازنده ويولن، امروز بايد مانند دوره «باخ» بنوازد و اگر خارج از آن باشد، او را تكفير كنند؟ در حال حاضر موسيقي 300سال پيش اروپا هم با همان ويولنها نواخته ميشود و فردي مانند «جان كيج» هم ممكن است به تماشاي آن نوع موسيقي برود و آن را مقطعي از تاريخ در نظر بگيرد.
با اعتبار آن كاري ندارم ولي ايشان كاملاً درست گفتهاند. 200سال پيش با امروز مطمئناً تفاوت دارد اما بحث اصلي سر اين مطلب است كه آيا فقط كمانچهنوازي 200سال پيش درست بوده است؟ آقاي لطفي ميتواند كنسرتي ترتيب دهد و كمانچهنوازي دوره قاجار را نشان دهد. امروز كمانچهنوازان جوان ما با تكنيكهاي جديد آشنا شده و با شور، هيجان و تحرك زندگي خويش، جور ديگري كمانچه مينوازند. وقتي به آرشههاي دوره باخ نگاه ميكنيم، ميبينيم مثل كمان بوده است. با اين آرشه نميتوان يكسري از قطعات مشكل امروزي براي ساز ويلن را نواخت. پس هر سازي و نحوه نواختن آن در مقايسه با توسعه و پيشرفت زمان تغيير ميكند. من آثار كمانچهنوازان قديم را شنيدهام و بايد اعتراف كنم كه بهشخصه چندان لذتي نبردهام. حال يا به اين دليل است كه مال آن زمان نيستم يا دليل ديگري دارد مثل اينكه ذائقهام با اين نوع نوازندگي جور در نميآيد. وقتي نوازندههاي قديمي آرشه را به سيم ميگذارند، فشفش شنيده ميشود. اين نوازندگان فقط در پوزيسيون اول بايد بنوازند و جرأت تعويض پوزيسيون و انگشت را ندارند و در نتيجه، همانجايي كه بلد هستند مينوازند؛ مانند نوازندههاي دوزلهاي(ساز بادي) دهات كه يك آهنگ را فقط با همان شش سوراخ مي نوازند. در اين وضعيت اگر خوانندهاي بيايد كه پردهبندي صدايش طور ديگري باشد، اين نوازنده نميتواند با وي همراهي كند. به هر حال پس از گذشت زمان، موسيقي پيشرفت ميكند و نوازندهها ياد ميگيرند كه چگونه صداي خوب و شفافتري از كمانچه بيرون دهند؛ مثلاً از قسمتهاي مختلف سيم ها استفاده كنند. من با اين حرف آقاي لطفي كه ميگويد همه بايد مانند فلانكس بنوازند، مخالف هستم. اين ديد، خيلي محدود است. اين حرفها جلوي رشد و تكامل و انديشه نو را در موسيقي ميگيرد. بهترين كاري كه آقاي لطفي ميتواند انجام دهد اين است كه بگويد من تار به سبك فلان نوازنده ميزنم نه اينكه همه اينطوري بزنند. جالب اينكه درسي دي جديد خموشانه كه آقاي لطفي كمانچه نواختهاند، تاثيراتي از ويلن ويلن نوازان امروزي ، خصوصازنده ياد پرويز ياحقي را در آن مي توان رد يابي كرد. آدمهاي سنتي يكسري اندوختههاي سنتي دارند. و اين ظرفيت هم محدود است. از ويژگيهاي انقلاب انتشار كتابهاي فراوان درباره موسيقي ايراني و غربي بوده است. آقاياني كه در دانشگاه رديف مينواختند، حتي اجازه نمي دادند كه كسي ضبط كند. چرا؟ چون اگر همان چند ملودي را ديگري ميآموخت اين افراد خلع سلاح ميشدند و چيزي نداشتند كه به آن بنازند. در حال حاضر رديفهاي ما را براي تمام سازهاي ايراني نوشتهاند. بزرگترين اساتيد هم اجرا كردهاند و بصورت CD و كتاب موجود است. اين فكر و ذهنيتي كه معتقد است شاگرد! تو بايد بيايي نفس من به تو بخورد به نظر من دكاني بيش نيست يادم هست روزي از دانشگاه هنربرمي گشتم يكي از رديف دانان مشهور و نوازنده سه تار كه بسيار طرفدار رديف برومند بود طي صحتبي به من گفت كه رديف برومند تقليد ناقصي است از فلان رديف دان قديمي و چندان اعتباري ندارد. من بسيار متعجب شدم. چرا اين رامي گفت. براي اين كه رديف برومند را امروزه همه ياد گرفته اند و ديگر دكان ايشان خالي شده است. من معتقدم كه درنوازندگي چند تكنيك كه بيشتر وجود ندارد، جواناني را ميشناسم كه از لحاظ تكنيكي قوي هستند و رديف هم مينوازند و قدرت خلاقيت هم دارند . ديگر چه احتياجي به باندبازي و برپا كردن اين دكانها است. من نميگويم كه اين افراد ارزشي ندارند اينها به عنوان يك راوي ارزشمند هستند. ولي وقتي رديف برومند را هم خودش و هم شاگردان با تكنيكي چون عليزاده نواخته است، ديگر چه چيزي در اين ميانه كم است. واقعاً براي من اين پرسش مطرح است كه چه ظرافت ديگري وجود دارد كه حسين عليزاده كه همه در نوازندگي تار به عنوان استاد قبول دارند، اجرا نكرده باشد. حتي اگر هم نوازندهاي از روي نت نتواند گوشهاي را درست اجرا كند، در CD هست، كسي كه تكنيك دارد ميتواند با گوش دادن به ظرافتها برسد و نتهاي زينت و ديگر حالات را از نوار دربياورد و اجرا كند. حتي اگر كسي نيز به اين سينه به سينه عقيده دارد، نبايد براي ديگران سد شود هر نوع موسيقي در جاي خود ارزشمند است. در زمان گذشته هنرستان موسيقي ملي هميشه در مقابل هنرستان عالي موسيقي سرشكسته بود، چرا؟ چون آنها موسيقي كلاسيك ميخواندند و هارموني بلد بودند و همين اسباب تفاخر آنها شده بود كه اينها را مسخره ميكردند. بسياري از نوازندههاي سنتي به ناچار ساز خود را عوض ميكردند تا به بيسوادي متهم نشوند. در حالي كه امروزه نيازي به اين كارها نيست چرا كه رديفدان در جاي خود ارزشمند است. تكنواز ساز ايراني يعني فردي كه رديف را كاملاً ميداند به عنوان راهنما، تكنيك سازش قوي است و خلاقيت هم دارد. هر كسي كه يكي از عناصر بالا را كم داشته باشد ضعف دارد
موسيقي ما توانايي زيادي دارد. ما عوامل بكر خوبي در تمام نقاط ايران داريم حتي موسيقيدانهاي جهان آنهايي كه دودكافنيك و آتنال را نوشتهاند در اين فكر هستند كه از موسيقي شرق در كارهاي خود استفاده كرده و آن را اجرا كنند. اگر آهنگسازهاي پرتوان در اين كشور وجود دارند چرا اين افراد اين كارها را انجام ندهند. اين كار مستلزم اين است كه آهنگساز دانش موسيقايي و فكر درستي داشته باشد و به دنبال هنر براي هنر نباشد. يعني كار را نخواهد انجام دهد كه كسي نكرده است. آهنگساز نبايد به دنبال گمراه كردن شنونده باشد مثلاً موسيقي 80 – 90 سال قبل اروپا را بياورد اجرا كند و بگويد اين مال من است. در حالي كه فقط دوره آن گذشته است. منظورم افرادي است كه به دنبال موسيقي مدرن ميروند. هيچ اشكالي ندارد، اولين كتابي كه در اينباره چاپ شد كتاب من بود. من مخالف نيستم. اما حرفم اين است كه بايد اين عوامل را در جهت بيان احساس ملي بكار برد. اگر در اين قالب قرار گرفت، بايد استفاده كرد در غير اين صورت نبايد به اصطلاح زورچپان كرد. موسيقي سريال را به بلوچي و كردي برد. بايد راه را پيدا كرد و فهميد كه چگونه ميتوان اثري زيبا خلق كرد. به نظر من موسيقي ما قابليتهاي زيادي دارد اما بايد آهنگسازان كنار يكديگر بنشينند. دليل اينكه در اروپا مكاتب مختلف وجود دارد، اين است كه هنرمندان دور هم هستند. آهنگساز دوست شاعر، نويسنده يا حتي نقاش دارد و با هم همفكر هستند. مثلاً شوئنبرگ خود نقاش بوده سبك اكسپرسيونيسم را بوجود آورده است. در موسيقي ايراني اينطور نيست اينجا هيچ كس فرد ديگر را قبول ندارد. همفكرها دور هم جمع نميشوند. هيچ كس نميگويد مثلاً من از موسيقي شمال اينگونه استفاده كردم و تحولي بوجود بيايد. به نظر من حتي ميتوان اين كارها را در اروپا اجرا كرد. بطور مثال كنسرتينوي كمانچه ارسلان و اردشير پارسال در سوئد اجرا شد، به حدي مورد استقبال قرار گرفت كه وصفناپذير است. چون زيباست و تكنيك آهنگسازي دارد. رهبر اركستر اينقدر لذت برد كه چندين بار ما را به شام دعوت كرد. من نميگويم اثر قوي بود، كافي است آهنگسازان ديگر، كارهاي پرتكنيكتر، پرمحتواتر و جذابتري انجام دهند.
اين كار صورت نگرفت. با توجه به اينكه نيمن آهنگساز بزرگي است، كارهايش مورد استقبال گروه قرار نگرفت. او هم ميدانست كه ما موسيقي كلاسيك و سنتي را ميفهميم زياد كنكاش نكرد
خير
مدير برنامهها در لندن برنامههاي گروه را سازماندهي ميكند.
بستگي دارد كه از ما چه بخواهند.
متفاوت است. در تهران استقبال خوب است و براي گروه به لحاظ درآمد صرف ميكند و مهمتر از همه مردم نقد ميكنند. مثلاً شما وقتي در فلان كشور خارجي كنسرت ميدهيد، مردم به خاطر ديدن نوازندهها حضور پيدا ميكنند. يكسري ايراني هم ميآيند و ميروند و هيچ عكسالعملي ندارند. مهم اين است كه در ايران بتوانند موسيقي ارزشمند و پرمحتوا اجرا كنند، چون شنوندگاني كه به كنسرت ميآيند موسيقي را ميشناسند و كارهاي ديگر را هم شنيدهاند و از گروه توقع دارند. حضور آنها به اين دليل نيست كه قيافه نوازندهاي را ببينند كه پنج سال است، نديدهاند. درآمد در ايران خوب است. فقط بايد آنهايي كه دستاندركار برنامههاي كنسرت هستند كمي تسهيلات بيشتري براي گروهي قائل شوند.
من اطلاعي ندارم – سازماندهي اين كنسرت با خانه موسيقي بود.
خيلي. من همين جا بايد از آقاي نوربخش تشكر كنم. ما بدون آنكه قراردادي امضا كنيم به صورت شفاهي از ايشان قول گرفتيم و ايشان و برو بچههاي دستاندركار انصافا زحمت كشيدند و سرموقع هم حقالزحمه و سهم ما پرداخت شد و البته تمامي مخارج و هزينهها تا ريال آخر هم به صورت شفاف به ما گزارش داده شد. من اميدوارم كه خانه موسيقي بتواند براي بقيه گروهها هم كنسرت بگذارد و اينگونه هم درآمدي براي خانه ايجاد ميشود و هم گروهها درمييابند كه يك مجري قوي و قابل اعتماد دارند كه نميخواهد سر آنها كلاه بگذارد و از همه مهمتر اين كه باعث ميشود خانه استقلال مالي پيدا كرده و به دولت وابسته نشود.
من در همان نشست گفتم كه يك خواننده به دليل استعدادي كه خداوند به وي عنايت كرده است خود را نبايد برتر و بالاتر از ديگران بنشاند. مشكل ما در ايران با خوانندگاني كه زحمت ميكشند و رديف كار ميكنند و صداسازي انجام ميدهند نيست.
ما با آن گروهي از خوانندگان سرو كار داريم و نسبت به آنها منتقديم كه ميخواهند يك شبه ره صد ساله بروند. ما در گروه كامكارها سعي كردهايم با دادن نقش به تمامي اعضاي گروه، اين محوريت را كمرنگ كنيم، چون اعتقاد داريم كه نوازنده هم رنج و تلاش فراواني صرف ميكند تا به اين نقطه برسد.
قطعه شهيدان خدايي را مردم شنيده اند و من صحبتي درباره آن ندارم اگر چه از نظر من هم خواننده( آقاي جمشيدي ) وهم اركستر فضاي كار را خوب درآورده بودند . اما درباره سمفوني پيامبر اعظم بگويم كه ما زماني مي توانيم بگوييم اثري اثر هنري است كه داراي تكنيك و محتواي غني و و قوي اي باشد و در عين حال زيبايي و قدرت جذب مخاطب را داشته باشد.
ضرب المثل معروفي است كه مي گويد اثري خوب است كه عوام آن را بفهمندو خواص آن را بپسندند. درباره اين سمفوني بايد بگويم كه نمي دانم كه چرا سفارش دهندگان از كلمه سمفوني خوششان مي آيد و فكر مي كنند اگر نام سمفوني روي كار باشد اثري عظيم است، در حالي كه اين گونه نيست براي نمونه يكي از بهترين آثار بتهون كوارتت ايشان است كه براي چهار ساز نوشته شده است و به قدري اين اثر قوي و تاثيرگذاراست كه بعد قرنها همچنان بسياري از اركسترها آن را اجرامي كنند. پس اين لغت نبايد ما را گول بزند.
به گمان من استفاده از اين لغت بيش از آن كه به محتواي كار مربوط باشد براي مرعوب كردن سفارش دهنده به كار مي رود. از سوي ديگر فرم سمفوني مربوط به موسيقي رمانتيك و كلاسيك است.
نام پيامبر اعظم و عظمت ايشان بر كسي پوشيده نيست ، اما به نظر من اين كار از نظر تكنيكي و خلاقيت و هماهنگي با اين نام بزرگ همخواني ندارد .
چون به من شنونده حرفه اي هيچ تكنيك و خلاقيت و زيبايي ملودي وبيان احساس خاصي منتقل نشد.اين كار نه در اندازه كار هاي آقاي فرهت بودو نه در شان پيامبر بزرگوار.
درباره قطعه فلك الافلاك آقاي روشن روان هم اين نكته را بگويم كه ملوديها زيبا و واركستراسيون آن جالب بود، اگر چنانچه از تكرار ها پرهيز و زمان موسيقي اندكي كوتاهتر مي شد ودر عين حال اركستر تميزتر آن را اجرا مي كرد اثر گذاري بيشتري داشت.
مابراي سال پيامبر اكرم آلبومي شامل شش قطعه جداگانه براي اركستر بزرگ و سازهاي ايراني ، گروه كر و خواننده سلو ( پيام عزيزيان) بر روي اشعار مولانا ، و يك قطعه كردي ، نالي شاعر كرد، و يك قطعات به زبان عربي كه اشعارش از مولانا است ساختيم.اين كا رضبط شده و مستر آن براي تكثير و پخش آماده است و گمان مي كنم تا پايان سال منتشر شود. ما سعي كردهايم اين كار حالت عرفاني و فضايي توصيفي داشته باشد و از سازهاي كوبهاي و نيز گروه كر هم استفاده كرديم تا اين حالت عرفاني كار حفظ شود. |