تبليغاتX
مجله موسیقی بسته نگار
در بزرگداشت صد سالگی زادروز پروین اعتصامی
پروین بین تمام شاعره هایی که در تاریخ ادبیات می شناسیم به خاطر حشمت کلام، بزرگی منش و تقوای گفتار و انسانیت عمیق،به شهادت دیوان شعرش،منحصربفرد است.

هر چند شعر ایران ،اعتبار خود را بیشتر مدیون مردان است اما چنین نیست که از سوی زنان،سترون مانده باشد.

در گذشته های دور،"رابعه بنت کعب قصداری" ،" مهستی گنجوی " و بعد:"زیب النساء " و سپس "مستوره کردستانی" و ژاله اصفهانی و امثال آنان را داشته ایم ، اما حق این است که هیچ یک از آنها به پروین اعتصامی نمی رسند.                                                                                     

رخشنده اعتصامی متخلص به پروین، در روز ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ هجری خورشیدی در تبریز از مادری آذربایجانی بنام خانم اختر فتوحی تبریزی و پدری اصلا آشتیانی و مقیم تبریز بنام یوسف اعتصام الملک بدنیا آمد.تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

در حدود ۵ سالگی در سال ۱۲۹۱ خورشیدی همراه خانواده به تهران آمد و در مدرسه دخترانه آمریکائیها در ۱۳۰۳ هجری خورشیدی تحصیلات خود را به پایان برد. ده سال بعد یعنی در ۲۸ سالگی هنگامی که پسر عموی پدر پروین "فضل الله" که رئیس شهربانی کرمانشاه بود،وی را خواستگاری کرد،پدر پروین به گمان اینکه به اقتضای شغلش مظهر نظم خواهد بود، موافقت و پروین در تیرماه ۱۳۱۳ با او ازدواج کرد ولی شوهر بی فرهنگ وی جز براه انداختنن مجالس تریاک کشی و شرب خمر نمی دانست و نمی خواست پیداست پروین که از نفس فرشتگان ملول می شد نمی توانست هم نفس چنین شیطانی بماند و چند ماه بیشتر شوهر داری نکرد و به خانه پدر برگشت و سپس با بخشیدن کابین ،در ۱۱ مرداد ۱۳۱۴، رسما طلاق گرفت.که به قول پروین :   ظلم است در یکی قفس افکندن      مردار خوار و مرغ شکر خوارا

تنها بازخورد و اثری که از او،در شکوه از این ازدواج نا موفق ودر شعر او می بینیم ، چند شعر است:

ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی        جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی

ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو        جز مشتری سفله به بازار چه دیدی

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیب     غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

 

دی ماه سال ۱۳۱۶، پدرش در سن ۶۳ سالگی وفات یافت و اندوه آن ازدواج نامناسب، که داشت از میان میرفت،جای خود را به اندوه از دست دادن پدر داد. پروین آنرا باعث ویرانی خویش می داند:

  پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست عجل       تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

                                                          ****

در سال ۱۳۱۸ چند ماه کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی شد و سر انجام در نیمه شب جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ بر اثر بیماری حثبه در آغوش مادرش، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

نگاهی به یکی از اشعارش :

 

 به سر خاک پدر ،دخترکی

 صورت و سینه به ناخن میخست

که نه پیوند و نه مادر دارم

کاش روحم به پدر می پیوست

گریه ام بهر پدر نیست که او

مرد و از رنج تهی دستی رست

زان کنم گریه که اندر یم بخت

دام بر هر طرف انداخت گسست

شصت سال آفت این دریا دید

هیچ ماهی اش نیفتاد به شست

پدرم مرد  ز بی دارویی

وان درین کوی ،سه داروگر هست

دل مسکینم ازین غم بگداخت

که طبیبش به بالین ننشست

سوی همسایه پی نان رفتم

تا مرا دید،در خانه ببست

همه دیدند که افتاده ز پای

لیک ، روزی نگرفتندش دست.   

+ دوشنبه 21 اسفند1385 بهارباد |