تبليغاتX
مجله موسیقی بسته نگار
بزرگداشت استاد بهاری

ايسنا: جمعه گذشته بزرگداشت استاد علي‌اصغر بهاري، نوازنده‌ي چيره دست كمانچه با حضور جمعي از استادان موسيقي ايران در تالار وحدت برگزار شد.


در دووازدهمين سال‌روز درگذشت استاد علي‌اصغر بهاري، هنرمندي كه نيم قرن پيش از اين با كمانچه خود اين ساز را جاني دوباره داد، مراسم يادبودي با حضور داريوش پيرنياكان، كيهان كلهر، علي‌اكبر شكارچي، محمد مقدسي و جمعي از استادان نامي اين ساز برگزار شد.



باتقواترين استاد موسيقي

داريوش پيرنياكان درباره‌ي بهاري گفت: استاد بهاري يكي از با تقواترين استادان موسيقي ماست. به اين معنا كه تقواي هنري يكي از بارزترين خصوصيات او بود. اهالي موسيقي در حيطه‌ي موسيقايي و معنوي اين هنر بسيار كار كردند. آنها موسيقي را چون دين خود مي‌دانستند و معتقد بودند موسيقي انسان را به عالم بالا مي‌رساند. در آثار استاد بهاري تقواي هنري موج مي‌زد. او سرمشق بزرگي براي موسيقي ما بود.

پيش‌درآمد اصفهان با سرپنجه‌ي فرزندي از خاندان بهاري 

سپس نوه‌ي استاد بهاري، آريان بهاري كه چند سال اخير را در كار آموزش كمانچه مي‌گذراند، پيش درآمد اصفهان را به روايت استاد نواخت و رضا رحيمي يكي از شاگردان قديمي استاد نغمه‌اي از آواز افشاري را اجرا كرد.

هادي منتظري، نوازنده‌ي ديگر مراسم بود كه با قطعه‌اي در مايه افشاري به كمانچه نوازي پرداخت. سپس گروه خروش به اجراي دو قطعه‌ در دستگاه شور پرداختند.


                                تجليل از بهاري تجليل از موسيقي ايران است

به گزارش ايسنا، علي‌اكبر شكارچي كه از شاگردان بهاري به‌شمار مي‌رود، اظهار كرد، تجليل از بهاري، تجليل از موسيقي ايران است و امروز كه اين برنامه به يادبود استاد برگزار شده، نشانه‌ي قدرشناسي ملت است.

به گفته‌ي او كمانچه‌نوازي در ايران بعد از ويولون در سه حوزه پيشرفت كرد. در موسيقي شهري و ديگري در خارج از كشور كه هابيل علي‌اف از نمونه‌هاي آن است، و سوم در ايلات مختلف ايران؛ اما در حوزه‌ي موسيقي شهري استاد بهاري تنها كسي بود كه نگذاشت اين پديده بريده شود. به همت او استادان بسياري كه عاشق و علاقه‌مند به اين ساز هستند به يادگار مانده‌اند.

شكارچي يادآوري كرد، استاد متولد 1286 بود و در خانواده‌اي اهل موسيقي رشد يافته بود. در سن 14 سالگي به مناسبت تاج‌گذاري احمدشاه قاجار در باب همايون كنسرت اجرا كرد. بعدها در نيمه‌ي اول حكومت پهلوي كمانچه را كنار گذاشت و به نوازندگي ويولون پرداخت. اما به‌زودي به كوشش استاد برومند به سراغ كمانچه رفت. بعدها كه مركز حفظ و اشاعه موسيقي بنيان گذاشته شد، بهاري در اين مركز به آموزش كمانچه پرداخت و در سال 57 به دماوند رفت؛ بعدها با اصرار علاقمندان دوباره به تهران بازگشت. در سال‌هاي 1320 با سرازير شدن پول نفت ايران طبقه‌اي مرفه موسيقي كاباره‌اي را بنيان‌ گذاشته بودند، اما اينكه پس از اين همه سال موسيقي كمانچه‌ي استاد بهاري هنوز اصالت خود را دارد شايد به اين دليل باشد كه موسيقي او تكيه بر اصالت ديرين دارد.

به‌زعم وي، بهاري اگرچه شاهد فراز و نشيب‌هاي بسيار بود و در دل اين ورطه‌ها زندگي كرد، اما سربلند بيرون آمد. موسيقي اين سرشار از غناي ملوديك است. ريتم‌هاي بسيار غني او، صداي خاص ساز او، از او به يادگار مانده است. او به روش سينه به سينه آموزش ديده بود و به همين روش هم به آموزش شاگردانش پرداخت. بسيار خونگرم و بي‌ادعا بود و به تعادلي در موسيقي خود رسيده بود.



بهاري انگيزه‌ي كلهر براي نوازندگي كمانچه


كيهان كلهر كه به‌دعوت علي‌اكبر شكارچي به روي صحنه آمد؛ او هم عنوان كرد:‌ از وقتي كه پنج ساله بودم استاد را در تلويزيون در حال نواختن كمانچه مي‌ديدم، اما هرگز فرصت نشد تا از او درس بگيرم ولي بايد بگويم كه او باعث شد كه من از صداي كمانچه خوشم بيايد.



يادي از صداقت


سپس محمد مقدسي از شاگردان نسل اول استاد بهاري با يادآوري صداقت و تقواي هنري استاد به نواختن كمانچه پرداخت.


اين برنامه به‌همت انجمن موسيقي ايران تدارك ديده شده بود.

+ یکشنبه 27 خرداد1386 بهارباد |

استاد علی اکبر شکارچی:موسیقی محلی بر اساس نیاز انسان ساخته می شود نه سفارش علاقه مندان

علي اکبر شکارچي تاكيد كرد: موسيقي محلي نه براساس سفارش علاقه‌مندان بلکه براساس نياز انسان ساخته مي‌شود.

اين آهنگساز و نوازنده کمانچه افزود: هر کدام از ترانه‌هاي محلي در گذشته بنا به مناسبت و احوال خاص افراد خوانده مي‌شد و شکل و ريتم اين آوازها نشان از قدمت ديرينه آنان دارد.

وي عنوان كرد، طبيعت رنگين و چهارفصل که غيرقابل دسترس و کنترل بوده، اصلي‌ترين تنوع موسيقي محلي لري است.

وي از اثرگذاري نامطلوب وسايط ارتباط جمعي بر اين نوع موسيقي انتقاد کرد و اذعان داشت: وسايط ارتباط جمعي سبب کم‌رنگ شدن پيوندهاي عاطفي در ميان کوچ‌نشينان و محليان لرستان شده است.

+ یکشنبه 20 خرداد1386 بهارباد |

نگاهی به کنسرت استاد شجریان در آلمان

سال هاست که با نام و صدايش خو کرده ايم . شهسوار موسيقی ما، سياوش؛ يل شاهنامه آواز ايران زمين است، که همچنان پيرانه سر به تسخير دل های مشتاقانش می تازد با لشگری ازعشق. اين بهار در رکاب شيخ سخن سرا، سعدی شيراز آمده است؛ امسال سال سعدی ست ، پس سخن سعدی بايد شنيد، مبارک بادش اين سال و همه سال. قامت سرو چمان باغ هنر موسيقی خميده تر می نمايد هر بار که باز می بينمش، امّا صلابت طنين آوايش را هنوز مانندی نيست؛ از آن لحظه که نويد آمدنش راشنيدم؛ گفتم، بر اين مژده گر جان فشانم رواست. درغروبی رسيد عاقبت آن لحظه ديدار دلپذير و او با گام های استوارش نردبان دل های تکاتک مان را پيمود و بر مسند هنرش جلوسی کرد از آن دست که او را می بايد . اين بار با خنياگری از سلاله «در خيال» آمد و نشست و با مهربان نگاه و دلنشين آوايش جمع پريشان را سخنی تازه ساز کرد.سخن سعدی.


کنسرت در يکشب و به مدت بيش از دو ساعت در سالن فيلارمونيک شهر کلن برگزار شد و استقبال پر شور و گرم مردم اين بار بيش از آخرين باری بود که شجريان و گروه همراهش را ديدم که، آن زمان استاد حسين عليزاده (تار) و کيهان کلهر (کمانچه) همايون شجريان (ضرب) با او می نواختند.


در اين گروه مجيد درخشانی (تار) سعيد فرجپوری(کمانچه) محمد فيروزی(بربط) و همايون شجريان با(همخوانی و ضرب) استاد را همراهی می کردند.


بخش اول برنامه اجرای ماهور و بخش دوم شور و افشاری بود.

قطعه «انتظار» ساخته و پرداخته مجيد درخشانی تار نواز بود (سازی که روزگاری استاد محمدرضا لطفی و روزی استاد حسين عليزاده بر تخت عاج خويش در کنار شجريان بر آن می نشستند و با آوازش او را ياری می کردند. اين بار مجيد درخشانی که خود سال های غربت وغريبی را با ما تجربه کرده است همراهش بود. هنرمندی با ذوق و سليقه ای خاص و يک دنيا احساس در نوازندگی که اثر «در خيال» او هنوز در خيال ها و خاطره ها مانده است. باری قطعه انتظار ساخته اين هنرمند اولين هديه به مشتاقان در گلگشت باغ دلنشين ماهور بود.


بعد از اين قطعه آهنگين، اهل ساز هر کدام در توان خود حنجره حريری ارباب آواز را که غزل سعدی را باز می خواند پاسخ دادند:


هر کس به تماشايی رفتند به صحرايی
مارا که تو منظوری خاطر نرود جايی


يا چشم نمی بيند يا راه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروايی


ديوانۀ عشقت را جايی نظر افتادست
کانجا نتواند رفت انديشه دانايی


امّيد تو بيرون برد از دل همه امّيدی                                              
سودای تو خالی کرد از دل همه سودايی


گويند رفيقانم در عشق چه سر داری
گويم که سری دارم در باخته در پايی


من دست نخواهم برد الاّ به سر زلفت
گر دسترسی باشد يک روز به يغمايی


گويند تمناّيی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تنماّيی


شعر و موسيقی در هاله ای از رويا فضا را پرکرده بود.


در گردشی از مضراب ها به يک باره استاد همه را با خود به تماشای؛ نهالی که سال ها پيش از اين در باغ ماهور نشانده بود و اينک «سرو چمان» سرسبز و تناوری شده بود؛ برد. سروی که ريشه در دل های همه داشت. خاطره ها دوباره زنده شد و دل ها لبريز، و سرها با حرکاتی موزون نوسان روح را در درون ها آشکار می کرد.


سرو چمان من چرا ميل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود ياد سمن نمی کند


تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف تو
از سفر دراز خود عزم وطن نمی کند


چهارمضراب دلکش درخشانی؛ نمايش چيرگی او در حرکت زخمه بر ساز و احساس لطيف او در آهنگسازی بود و همايون با پنجه های ظريفش در لحظاتی مرا به ياد استادش زنده ياد ناصر فرهنگ فر، بزرگمرد ضرب ايران می انداخت که هر چه همايون در ضرب آموخته از اوست.


همايون پله های پختگی و تجربه را چه در حنجره و چه در ظرافت تلنگر انگشتانش بر پوست ضرب (که بسی زيباتر و روان تر شده) الحق که استادانه پيوند زده است و اين طفل گوئی يکشبه ره صد ساله رفته.

سعيد فرج پوری از نوازندگان خوب کمانچه در موسيقی ماست که زمانی با گروه عارف در اجرای اثر به ياد ماندنی «دستان» نوازندگی کمانچه را به عهده داشت. او با تشکيل گروه آوا توسط شجريان نيز با استاد همکاريش را ادامه داد و در آلبوم های «آسمان عشق» و «رسوای دل» و «شب وصل» نيز او را همراهی کرد.
استعداد کافی و سليقه زيبائی در آهنگسازی دارد و پنجه ای شيرين که سازش را مطلوب و دلنشين می کند و شيطنت های خاص خود که روی صحنه با سازش می کند.
نوای بربط محمد فيروزی از تجربه های تازه استاد در گروه فعليش نبود فيروزی نيز همان مسيری را که فرج پوری در کمانچه طی کرده در نوازندگی بربط داشته، ابتدا در گروه عارف با آلبوم «دستان» و سپس با گروه آوا در آلبوم های «آسمان عشق» و «رسوای دل» و «شب وصل» نواخته است.


در ادامه ماهور. غزل زيبای سعدی،


دير آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست


بر آتش عشقت آب تدبير
چندان که زديم باز ننشست


از رای تو سر نمی توان تافت
وز روی تو در نمی توان بست


با همراهی ساز محزون درخشانی شنيدنی و جذاب بود؛ گاهی که شجريان می خواند همايون با حکات سر نوسان درونش را نشان می داد و گاه نيز با آوايش پدر را همراهی می کرد و پوست ضرب را در همراهی کمانچه و بربط و تار نوازش می داد.


سخن عشق آخرين بخش برنامه ماهور بود که آهنگ آن از کارهای خود استاد بود. اين غزل را شجريان سال ها پيش تنها به همراهی ويلن زنده ياد حبيب اله بديعی با ضبط خصوصی اجرا کرد.

سخن عشق تو بی آن که بر آيد به زبانم
رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم


گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم
گاه گويم که عيان است چه حاجت به بيانم


گر چنانست که روزی من مسکين گدا را
به در غير ببينی ز در خويش برانم


تا آن جا که می شد پدر و پسر در خواندن اين غزل با هم همراهی می کردند تا پيام لطيف سخن را به ديوار دل ها بکوبند:


گر تو شيرين زمانی نظری نيز به ما کن
که به ديوانگی از عشق تو فرهاد زمانم


نه مرا طاقت غربت نه ترا خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز اين چاره ندارم


من همان روز بگفتم که طريق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم


صدای فرياد و کف در سالن پيجيد و قسمت اول برنامه بدين ترتيب خاتمه يافت. چيزی که  بسيار دلگرم کننده بود حضور جوانان ايرانی بود که سالن انتظار را پر کرده بودند  هر گوشه دخترها و پسرهای ما در گروه های کوچک و بزرگ با هم جمع شده بودند و اين خود خبر از دلبستگی جوانان ما به موسيقی کشورشان می داد و چقدر دلگرم کننده بود. يکی از خصيصه های هنر اصيل و با ارزش خصلت جذابيت است که پير و جوان نمی شناسد . در کنسرت های پيشين شجريان که در ايران حضور جوانان در سالن ها با وجود مشکلات فراوان و گرانی بليط  چندان تعجب آور نبود. اما در اين جا، تنها می توانیم درودی از صميم دل به همه جوانان وطن مان داشته باشیم که اين همه ارزش برای هنر و هنرمندان خود قائلند.


بخش دوم برنامه اجرای دستگاه شور و نغمه افشاری بود که با قطعه ای به نام ديدار از ساخته های سعيد فرج پوری برغزلی از سعدی شروع شد:


من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
يا چه کردم که نگه باز به من می نکنی


شجريان خواند و فرج پوری کمانچه زد . در اين قطعه نيز همايون با پدر همراه بود؛ آن جا که می خواند:


چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
چون که به بخت ما رسد اين همه ناز می کنی


و سپس ساز و آواز و در پی آن تصنيف «در بند عشق» از ساخته های خود استاد و به دنبال آن چهارمضراب رقص از فرج پوری و تصنيف «عهد شکن» با غزلی از سعدی و کاری از خود استاد:


شکست عهد مودّت نگار دلبندم
بريد مهر و وفا يار سست پيوندم


به خاک پای عزيزان که از محبت دوست
دل از محبت دنيا و آخرت کندم


تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خويش نپسندم


اگر چه مهر بريدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پيمان وعهد و سوگندم


بيار ساقی سرمست جام باده عشق
بده به رغم مناصح که می دهد پندم


به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم


به خنده گفت که سعدی ازين سخن بگريز
کجا روم که به زندان عشق دربندم


قسمت آخر غزل را همه گروه با هم خواندند و برنامه را تمام کردند و صحنه را ترک.


امّا دل های مشتاق گوئی سيری ناپذيرند، فرياد و کف و سوت زدن های ممتد، شجريان و گروهش را مثل هميشه به صحنه باز گرداند تمنای «مرغ سحر»، «مرغ سحر» تمامی نداشت شجريان نشست و گفت: اين بار اگر اجازه بدهيد کار جديدی از ساخته های آقای فرج پوری به نام «ساقيا» را برايتان اجرا کنيم با شعری از مولانا. بالاخره استاد تحمل نياورد و با آن که ميهمانی سعدی بود اما حافظ و مولانا را نيز برخواند، آخر مگر می شود بی اين هر سه از شعر دم زد.


من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزای را برريز بر جان ساقيا


بر دست من نه جام جان ای دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا


اول بگير آن جام می بر کفۀ آن پير نه
چون مست گردد پير ده رو سوی مستان ساقيا


برخيز ای ساقی بيا ای دشمن شرم و حيا
تا بخت ما خندان شود پيش آی خندان ساقيا


توازن خاصی ميان شعر و موسيقی در اين اجراها بود با توجه به اين موضوع که پذيرش شعر سعدی در موسيقی به لحاظ شيوه سخن او دشوارتراز اشعار حافظ و مولانا و يا عطار است. و اين شايد به علت ريتم ذاتی اشعار اين شعرا خصوصا حافظ است که شعرش را به موسيقی نزديک تر می کند . به هرحال آن چه ديديم و شنيديم برگ ديگری از دفتر موسيقی سرزمين مان بود و به اين زودی ها از خاطره ها نخواهد رفت و اميدواریم دوباره در آينده ای که به انتظارش هستيم قاصدی پيام آور باز آمدتان باشد. 

بنشينم و صبر پيش گيرم
دنبالۀ کار خويش گيرم

منبع : art music

+ پنجشنبه 17 خرداد1386 بهارباد |

سیوند از فرهنگ ما چه می خواهد ؟!

امروز ما همه چیزمان را از گذشتگان داریم. فرهنگمان، هنرمان ، هویت انسانیمان و ... اما یک حرکت غیر انسانی(و در واقع یک جنایت تاریخی) باعث می شود ما بخشی از هویت خود را از دست بدهیم. هویتی که در طول قرن ها با سختی های بسیار بدست آوردیم... و هنگامی که سخن افرادی را می شنویم که واژه مسئول را یدک می کشند شوکه می شویم که اینان چه مسئولانی هستند، مسئول حفظ میراثمان یا نابودی فرهنگ و هویت ایرانی.

اسکندر و سربازانش به پاسارگاد رسيدند و طبق معمول مشغول به غارت طلاهايی که همراه کورش و در آرامگاه او گذاشته شده بود، شدند.اسکندر متوجه کتيبه ای در پاسارگاد می شود که ترجمه ی آن اين گونه است " ای انسان هرکه باشي و از هر کجا که بيايي، زيرا می دانم که خواهي آمد ! من کورشم که برای پارسي ها اين دولت وسيع را بنا کردم.پس بدين مشتي خاک که تن مرا مي پوشاند رشک مبر.بگذار و بگذر!"

 

پلوتارک (مورخ معروف يوناني) می نويسد اسکندر از خواندن اين جملات متاثر شد، به سربازانش دستور داد طلاهای غارت شده را به جای اصليش برگردانند و خود ، تاج شاهی اش را به نشانه ی احترام روی آرامگاه کورش گذاشت و از آن منطقه گذشت !!

اسکندر غارتگر بيگانه با چنين احترامی با آرامگاه کورش کبير برخورد کرد. ولی ما، نوادگان کورش چه .. . .

اگر گذرت به تنگه بُلاغي در پاسارگاد افتاد، هنوز هم مي‌تواني پس از گذشت 2500 سال جای چرخ‌های ارابه شاهي را كه بر دل اين جاده به يادگار مانده، ببيني. جاده‌اي كه به فرمان داريوش بزرگ هخامنشي ،ساخت آن از سارد (پايتخت ليدی) آغاز شد و پس از اينكه پاسارگاد را به تخت جمشيد متصل مي كرد، به شوش پايتخت هخامنشيان كشيده شد و از همان زمان به نام راه شاهي (مهم ترين راه باستاني کشور) معروف شد.

داريوش شاه بارها و بارها برای اداره امور كشوري و … برگزاری جشن‌های بهاره در تخت جمشيد با ارابه مخصوص خود از اين جاده گذر كرد. اين جاده كه قرن‌هاست در زير خروارها خاك مدفون شده به تازگي سر از غبار زمان برآورده كه با ما از رازها گويد.

از خاطره‌ها، از پيروزی ها، از عبور پر از جلال و شكوه داريوش و خشايارشا و اردشير و ديگر شاهان هخامنشي در طول 220 سال سلطنت، بگويد از سم اسب چاپارهای هخامشي ، از جشن‌ها و … ناگهان از سايه وحشت‌انگيز جنگ، از تعقيب داريوش سوم به وسيله اسكندر مقدوني كه از همين راه داريوش مي‌گريزد و پس از سه روز «بسوس» (قاتل داريوش سوم) باز از همين راه سر داريوش سوم هخامنشي را مي‌آورد و بر دامن اسكندر مي‌افكند و پس از آن، آتش و خون.

اين راه تمامي اين رازها را در دل خود نگاه داشته كه اكنون همه را فاش كند، فاش کند رازهايي را که جاسوسان داريوش برايش از ساتراپي هاي مختلف امپراطوری پارس مي آوردند. اما هنوز سر از خاك برنياورده، اين بار ناچار است برای هميشه به زير آب رفته و غرق شود، برای هميشه خاموش بماند...در دل سرد سد سيوند!

 تدفين اموات مربوط به 6000 سال پيش ، آثاری از بقاياي دوران عيلامي، بقاياي معماری يك روستای هخامنشي با ديوارهای دفاعي و لوله‌های سفالي دفع فاضلاب، يك گورستان كلان سنگي ساساني، دو اسكلت دفن شده به همراه اشياء در گور، حوض ساخته شده از لاشه سنگ با اندود گچ، كارگاه توليد شراب، خمره ذخيره آذوقه (بزرگ‌ترين ظرف باستاني ايران با 120 كيلوگرم وزن) و …نمونه هايي هستند از 131 محوطه باستاني تنگه ی بُلاغي .

همه ی اينها پس از چندين قرن سكوت و خاموشي اراده كرده‌اند كه با ما سخن گويند، از فرهنگ و هنر و آداب و رسوم و اعتقادات خود پرده بردارند، اما محكومند به فنا، فنا در دل سد سيوند!

اين كشفيات تنها بخشي از آثار ارزشمندی است كه از دل منطقه بُلاغي بيرون كشيده شده، شايد با بررسي‌های باستان‌شناسي بيشتر در اين مكان هزاران اثر و شاهد زنده از دنيای گذشتگان و نياكان ما سر از خاك برآورند و بخواهند مايه ی شگفتي و يا عبرت ما شوند! اما سد سيوند همه و همه را با بيرحمي به كام خود مي‌كشد. به راستي اين سد از كجا پيدا شده و از جان اين محوطه كهن چه
مي خواهد؟

 ساخت سد سيوند از سال 71 روی رودخانه پلوار در منطقه بُلاغي آغاز شد. تنگه 18 كيلومتری بُلاغي در فاصله 4 كيلومتری از محوطه ثبت جهاني پاسارگاد قرار دارد در موقع آبگيری، سد سيوند 131 محوطه مهم باستاني و تاريخي را با خود به زير آب مي‌برد. «جامعي»، مدير پروژه احداث سد سيوند مي‌گويد: «در سال 1371 هنگامي كه قصد داشتيم احداث سد را آغاز كنيم، طي نامه‌ای از سازمان ميراث فرهنگي استان فارس استعلام كرده و خواستار بررسي منطقه از نظر فرهنگي شديم . اما از جانب سازمان ميراث فرهنگي هيچ گونه اقدامي صورت نگرفت!! بنابراين ما كار احداث سد را آغاز كرديم .

محمدحسن طالبيان، مدير پايگاه پژوهشي پارسه و پاسارگاد با اشاره به تلاش بي‌وقفه تيم‌های نجات مي‌گويد: «عمليات نجات‌بخشي در اين محوطه‌ها تا زمان دست يابي به اطلاعات كلي و نتايج مطلوب ادامه دارد. او اميدوار است تا قبل از آبگيري سد بتوانند تمامي 131 محوطه شناسايي شده در اين منطقه را بررسي و نجات‌بخشي كنند.»

اما آيا مي‌توان تمامي اين محوطه‌ها را در اين فرصت اندك نجات داد يا اينكه بايد همه را به سد سيوند سپرد؟

تيم‌های نجات‌بخشي با بررسي و مطالعات خود در اين محوطه‌ها شايد  قادر باشند برخي اطلاعات و آثار منقول را نجات دهند در حاليكه بقايای ارزشمند غيرمنقول اين محوطه‌ها برای هميشه نابود مي‌شود.

تا يک ماه پيش، چهار تيم مشترك از فرانسه ،آلمان، لهستان و حتی ژاپن! در اين تنگه مشغول بررسی و نجات‌بخشي اين محوطه‌ها هستند و حال به چه دليل ديگر کاوش در اين محوطه ها متوقف شده؟!

احتمالاً آبگيری سد سيوند!

اما آن چيزی که سد سيوند را به يک مسئله بين المللي تبديل کرد و حتي اعتراض نهادهای غير تخصصي را نيز به دنبال داشت. تخريب پاسارگاد، آرامگاه کورش کبير، مدافع آزادی و حقوق بشر (و به عقيده علامه طباطبايي، ذولقرنين پيامبر) بود.

البته درست است که با آبگيری سد سيوند، پاسارگاد به زير آب نمي­رود. ولي رطوبت منطقه افزايش چشمگيری پيدا می­کند و چون پاسارگاد از سنگ آهکي ساخته شده است، رطوبت به مرور زمان خيلي آرام و بي صدا آن را خراب خواهد کرد، در ضمن متخصصان ادعا دارند که خاک دشت پاسارگاد تقریباً سست و جذب کننده ی آب است و آب به سرعت از طريق مجاری زيرزمينی به پاسارگاد
می رسد و آن را از بنيان! ويران خواهد کرد.(حتي آب می تواند از همين طريق به تخت جمشيد هم برسد و  ... )

    پس از آبگيری سيوند، بايد بنشينيم و منتظر بمانيم و ببينيم پاسارگاد تا چند ماه مي تواند
بي شرمي ما انسان های متمدن را تحمل کند و خراب نشود.

همچنين بر پايه‌ی نظر كارشناسي دكتر پيمان آذری ـ مدير كل دفتر جنگل‌های خارج از شمال سازمان جنگل‌ها و مراتع ـ با آب‌گيری سد سيوند دست كم هشت‌هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزی نابود مي‌شوند.

 بدون شک اگر اتحاد کم نظير وبلاگ ها و ديگر محافل داخلي و خارجي برای اعتراض به آبگيري سد سيوند صورت نمي گرفت چندين ماه پيش، سد آبگيری مي شد.

جالب است ! طي 25 قرن گذشته ،تمام سلسله هايي که در اين سرزمين حکومت کرده اند (حتي اجنبي ها و رومي ها) احترام آرامگاه کورش را حفظ کردند و از آن نگه داری کرده اند. ولي اکنون ما، نوادگان کورش ، پس از 25 قرن مي خواهيم . . . . .

کوره های ذوب فلز و پخت سفال 7500 ساله از ديگر محوطه های باستاني تنگه بُلاغي است. سد سيوند مي خواهد کوره هايي را در آب غرق کند، که آتش آن کوره ها 7500 سال پيش، برای نياکان ما حيات بخش بوده است. آری 7500 سال . . . . براستي ما بايد تا کي در مقابل چشم نامحرمان، چوب حراج  بزنيم به تاريخ  و فرهنگ هزاره هامان  . . . .و غربيان با چنگ و دندان از تاريخ سده هاشان محافظت کنند ؟ !!

آخر هنوز داغ جيرفت فراموش نشده که مي خواهيم داغي تازه بر پيکر ايران بنشانيم و حال برخورد مسئولان در هفته های اخير و در آخرين روزهای حيات تنگه­ی بلاغي!

همايشي برگزار کرده اند با نام "نتايج کاوش هاي تنگه بلاغي!" تا پس آن با خيال راحت به قرباني کردن تنگه بلاغي مشغول شوند!

نمي دانم چرا اين برخورد مرا ياد برخورد زليخا مي اندازد در مواجه با عذاب وجدانش، وقتي که نزد يوسف و در آن قصر تنها، از شرم، روی بتهايش پارچه مي انداخت.

در فکرم، ما چگونه مي خواهيم جواب آيندگانمان را بدهيم وقتي خواهند پرسيد که چرا پس از 25 قرن که همه از پاسارگاد حفاظت کردند، شما با کمال شجاعت آن را . . . .

به ياد حرف های حسين مرعشي، رئيس قبلي سازمان ميراث فرهنگي مي افتم،که با تحصيلات ديپلم به رياست سازمان ميراث فرهنگي نايل آمدند ! که مي گويد : "هميشه تمدن های جديد روی تمدن های قبلي ساخته مي شوند !!"

+ یکشنبه 6 خرداد1386 بهارباد |

چالشهای موسیقی
 
موسیقی ایران از دیرباز متاثر از فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی و همواره به فراخور شرایط زمانی در حال تغییر و تحول بوده است. این موضوع به گونه ای موجب شده است که بیان عواطف و احساسات مردم به عنوان یکی از اهداف موسیقی تلقی شود. هدفی که اکثر موسیقیدانان و آهنگسازان در تلاشند تا با بررسی اوضاع و احوال اجتماعی و تطبیق آن با فعالیتهای هنری خود به آن نایل آیند.

با نظری سطحی به تاریخ موسیقی ایران میتوان این مطلب را به خوبی روشن نمود، اینکه همیشه هنرمندان مشهور و محبوب کسانی بودند و هستند که همگام با مردم در بستر جامعه حرکت میکردند و خود را جدای از محیط اجتماعی که در آن زندگی میکردند نمیدانستند. هنرمندانی چون عارف قزوینی، شیدا، امیرجاهد و در عصر ما هنرمندانی چون محمد رضا شجریان.

حال برای اینکه موسیقی بتواند هر چه بهتر و موثرتر به اهداف خود برسد نیاز به عواملی برای نیل به این امر دارد که مهمترین آنها عبارتند از آهنگساز نوازنده یا خواننده و ساز. هر کدام از اینها نیز به نوبه خود نیاز به شرایط و بستری برای رشد و تکامل دارند. وجود آهنگسازی خلاق و متخصص احتیاج به یک سیستم آموزشی اصولی و پایه ای و بستر فرهنگی مساعد دارد. سیستمی که با لحاظ معیارهای درست و برنامه ریزی شده بتواند آهنگسازانی آگاه به مسایل اجتماعی و در عین حال با تخصص تربیت کند. بعلاوه اجرای خوب یک آهنگ در گرو نوازندگانی ماهر و متبحر است، که آن هم یک روش آموزشی صحیح را می طلبد. عامل سوم که کامل کننده دو عامل قبل هست ساز است که صرفا وسیله ای است برای اجرای صحیح موسیقی. ساز نیز می بایست علاوه بر قابلیت اجرای صحیح موسیقی دارای ساختاری اصولی و در حد امکان بدون نقص باشد. به عبارت دیگر ساز باید در خدمت نوازنده باشد نه نوازنده در خدمت ساز!

البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که یک سیاستگذاری درست و منطقی است که میتواند این عوامل را در جهت پیشرفت موسیقی با یکدیگر همسو کند. با مقدمه ای که ذکرشد به وضعیت کنونی موسیقی برمیگردیم . موسیقی در ایران بعد از انقلاب به دلیل شرایط حاکم، یعنی شرایطی که در آن به موسیقی دیگر به دید فنی و تخصصی نگاه نمیشود، متولیان واقعی خود را تا امروز به مرور از دست داده است و اغلب سیاستگذاران و اساتید گذشته موسیقی هر کدام بعضا بنا به دلایل سیاسی، فرهنگی و... یا خانه نشین شده اند یا از آنها استفاده ای نه در جایگاه و منزلت واقعی هنری آنها میشود.

اینها موجب شده موسیقی ما در عمل دچار نوعی بلا تکلیفی و بی هویتی شود و نیز آنان را که دم از اصالت و حفظ سنتهای موسیقی می زنند و بعضا در راس کار نیز قرار دارند، به نوعی بتوان آگاهانه یا نا آگاهانه عامل این سردرگمی دانست. تا آنجا که دیگران نیز تقریبا متوجه این نابسامانی در موسیقی شده اند. یعنی آثاری که چه به صورت اجرای زنده و کنسرت و چه به صورت انتشار نوار و آلبوم در خارج و داخل کشور به نام موسیقی اصیل ایرانی (سنتی !؟) پخش می شود، مبین این شرایط ناهمگون و تفسیر به رای شده موسیقی ایرانی است.

به عبارت دیگر هر شخصی برای اجرای موسیقی خود ادعای حفظ اصالت را دارد. حال این پرسش مطرح است که مگر چند نوع اصالت در موسیقی وجود دارد و اسناف هنری ما چند نوع موسیقی برای ما به یادگار گذاشته اند؟ مثلا برخی برای حفظ اصالت در موسیقی صرفا اجرای ردیف را صرفنظر از هر گونه دخل و تصرف مجاز میشمارند (ردیفی که به چند گونه مختلف روایت شده و نسخه اصلی آن معلوم نیست در دست چه کسی است).
 
برخی به عرفان رو آورده و آن را عامل خلوص و اصالت در موسیقی می دانند، حال کدام عرفان ؟ عرفان اسلامی یا غیر اسلامی و اینکه در کدامیک از متون معتبر موسیقی یا عرفانی اینقدر تاکید شده که عرفا باید موسیقیدان هم باشند و بالعکس؟ عده ای هم بنا به یکسری ادله شخصی بداهه نوازی را اصل قرار داده اند . بعضی هم نوعی از موسیقی را تجویز می کنند که دارای پشتوانه ای ایدئولوژیکی باشد. در اینجا این سؤال مطرح می شود که برای بیان یک ایدئولوژی و جهان بینی گفتار و نوشتار مؤثرتر است یا موسیقی؟ و اینکه اصولا کدامیک از فلاسفه یا متفکران ترجیح می دهند عقاید خود را در قالب موسیقی عرضه کنند؟ در این شرایط عده ای هم به دنبال کشف آلات و ادوات متنوع و رنگارنگ برای اجرای موسیقی (اما ظاهرا بیشتر نمایش!) هستند، بدون توجه به اصول و معیارهای سازگری و سازشناسی.

حال در این وضعیت آیا می توان انتظار داشت که موسیقی ما با این آشفتگی عاقبت خوشی داشته باشد که بتواند به گونه ای آبرومندانه با دنیای کنونی که به تمام علوم و هنرها به دید تخصصی نگاه می شود، تعامل برقرار کند.
+ شنبه 5 خرداد1386 بهارباد |