تبليغاتX
مجله موسیقی بسته نگار
پیش درآمد

پیش درآمد یکی از فرم های رایج در موسیقی ایرانی است که حدود صد سال از قدمت آن می گذرد . ساختار این قالب موسیقایی از ا ابتدا  تاکنون چندان دستخوش تغییر نشده است و بیشتر از لحاظ سطح تکنیکی نوازندگان و آهنگسازان و امکانات اجرایی مفصل تر و پیچیده تر شده است .  بزودی درباره ی دیگر فرم های موسیقی ایرانی مطالبی ارائه خواهد شد. 

   متن پی آمده منتخبی از بخش " نگاهی به مفهوم و سیر تکوین پیش درآمد در موسیقی ایرانی  " است از  فصلنامه ماهور شماره ی 33 نوشته آقای دکتر هومان اسعدی  مطالعه ی کل مقاله در فصلنامه به همه ی علاقه مندان توصیه می شود .              



پیش درآمد ، از قالب های اصلی آهنگسازی و اجرا در موسیقی کلاسیک ایرانی ،قطعه ای ضربی،موزون،بدون کلام و صرفا سازی است که بطور سنتی آغاز گر اجرای یک برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی و معرف فضای کلی دستگاه یا آواز مورد نظر است اگر چه سابقه تاریخی اصطلاح "پیش درآمد " و رواج آن  به عنوان قطعه ای مقدمه گونه در موسیقی ایرانی به حدود یک صد سال پیش و پس ار دوران مشروطیت باز می گردد ، اما از لحاظ ساختار شناختی می توان ریشه آن را در فرم های قدیمی تری جستجو کرد . در بررسی پیشینه ی تاریخی  " پیش درآمد " سه نکته را باید در نظر داشت . نخست ، سابقه ی تاریخی قطعاتی که از لحاظ برخی ویژگی های ساختاری ، یعنی موزونی و بی کلامی تقریبا مشابه با پیش در آمد بوده اند دوم ، بررسی نقش چنین قطعاتی در فرم سیکلیک اجرایی به عنوان قطعه ایی مقدمه گونه . سوم ، اطلاق اصطلاح " پیش درآمد " به فرم مورد نظر و تثبیت و رواج آن به عنوان قالبی برای ساخت و اجرای موسیقی .

   درباره ی چگونگی شکل گیری پیش درآمد به مفهوم کنونی آن روایات مختلف ، اما کمابیش مشابهی ، ذکر شده است که با مقایسه آنها می توان سیر تکوین تدریجی آن را دریافت . نخستین نمونه های قطعاتی که در قالب ساختاری پیش درآمد ، ریشه در آثار برخی از نوازندگان عصر ناصری همچون محمد صادق خان سرورالملک و آقا حسینقلی دارد ، مع هذا قطعات مذکور دارای ساختاری نسبتا ساده و غیر مستقل بوده اند ، چندان نقش مقدمه گونه نداشته اند ، به صورت گروهی اجرا نمی شده اند و البته در آن زمان عنوان پیش درآمد نیز به آنها اطلاق نمی شده است .
    بنا بر روایات موجود در اواخر دوران قاجار هنگامی که موسیقیدانان در مجالس و محافل خویش به اتفاق ساز می زدند معمولا در اول چیزی با هم نمی نواختند بلکه نخست آنکه از همه استاد تر بود شروع به نواختن می کرد و پس از وی بقیه ی نوازندگان به ترتیب به نوبه ی خود می نواختند و چنانچه خواننده ایی در جمع شان بود شروع به خواندن می کرد و نوازندگان به نوبت جواب او را می دادند . در قسمت آخر برنامه قطعاتی ضربی از قبیل تصنیف و به ویژه رنگ وجود داشت که نوازندگان دسته جمعی به نواختن آن می پرداختند . تا این که پس از دوره ی استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی میرزا ، ظهیرالدوله  انجمنی به نام انجمن اخوت در کاخ صاحبقرانیه تشکیل داد و کنسرت هایی را به نفع بینوایان و مستمندان برگزار کرد . در جریان این برنامه ها برای اولین بار این فکر به نظر رکن الدین مختاری می رسد که مناسب است برای اجرای کنسرت وقتی که نوازندگان دور هم جمع می شوند در مرحله ی اول قطعه ای به طور دسته جمعی بنوازند و به اصطلاح گشایش یا خلاصه ایی از آنچه که می خواهند بعدا بنوازند باهم شروع کنند و سپس به تک نوازی مشغول شوند . وی این نظر را با دیگران در میان گذاشت و روز بعد قطعه ای را که شخصا معمولا در موقع تک نوازی به صورت ضربی می نواخت به دسته ی موسیقی دانان  ارائه داد  و آنها نیز پس از چند جلسه تمرین آن را فرا گرفته و به صورت دسته جمعی اجرا کردند .نام این قطعه را مشیر همایون "پیش درآمد " گذاشت، به این دلیل که پیشتر اجرای موسیقی با درآمد آغاز می شد و بنا براین آنچه قبل از آن نواخته شود را می توان پیش درآمد نامید .

   امروزه پیش درآمد فرمی سازی و پیش ساخته است که معمولا آغاز گر اجرای سنتی موسیقی کلاسیک ایران و نخستین بخش از طرح پنجگانه فرم سیکلیک اجرای سنتی موسیقی دستگاهی ایران است . این قطعه فضا و حالت مورد نظر را به گونه ایی موجز و در قالبی موزون ارائه می دهد و در واقع دارای نقش مقدمه است .این فرم اگر چه دارای متر مشخص است اما فاقد پریود های متریک – ریتمیک مشخص و تثبیت شده در قالب اصول یا ایقاعات است .طرح ساختار فرمال پیش درآمد معمولا فاقد قسمت ترجیع گونه است و در واقع طرح ساختاری آن بیشتر متاثر از ساختار مدال و ملودیک دستگاه مورد نظر است ، بدین ترتیب که غالبا در مُد درآمد یا مُد اصلی دستگاه یا آواز آغاز می شود و درآن انتقال به تعدادی از گوشه های اصلی دستگاه صورت می پذیرد .

پیش درآمد در اوزان  دو ضربی ، سه ضربی و چهار ضربی با سرعت متوسط ساخته می شود و گاهی به ضرب 8/6 سنگین و یا 4/6 است . این نکته نیز شایان توجه است که دو آهنگساز و موسیقی دان برجسته که پیش درآمد را رواج دادند یعنی درویش خان و رکن الدین خان مختاری هر دو دارای پیشینه ای در موسیقی نظام نیز بودند رکن الدین خان تحت تاثیر موزیک نظام برای اولین بار وزن دو ضربی تند را با ساختن پیش درآمدی در دستگاه چهارگاه معمول و متداول نمود . 
   امروزه قطعات تقربیا مشابه با پیش درآمد در برخی دیگر از فرهنگ های موسیقایی جهان اسلام رواج دارد : پیشرو در ترکیه ، بشرف ، در موسیقی عربی ، تصنیف در شش مقام ماوراءالنهر .

  فصلنامه ی ماهور شماره 33

+ شنبه 26 اسفند1385 بهارباد |

در بزرگداشت صد سالگی زادروز پروین اعتصامی
پروین بین تمام شاعره هایی که در تاریخ ادبیات می شناسیم به خاطر حشمت کلام، بزرگی منش و تقوای گفتار و انسانیت عمیق،به شهادت دیوان شعرش،منحصربفرد است.

هر چند شعر ایران ،اعتبار خود را بیشتر مدیون مردان است اما چنین نیست که از سوی زنان،سترون مانده باشد.

در گذشته های دور،"رابعه بنت کعب قصداری" ،" مهستی گنجوی " و بعد:"زیب النساء " و سپس "مستوره کردستانی" و ژاله اصفهانی و امثال آنان را داشته ایم ، اما حق این است که هیچ یک از آنها به پروین اعتصامی نمی رسند.                                                                                     

رخشنده اعتصامی متخلص به پروین، در روز ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ هجری خورشیدی در تبریز از مادری آذربایجانی بنام خانم اختر فتوحی تبریزی و پدری اصلا آشتیانی و مقیم تبریز بنام یوسف اعتصام الملک بدنیا آمد.تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

در حدود ۵ سالگی در سال ۱۲۹۱ خورشیدی همراه خانواده به تهران آمد و در مدرسه دخترانه آمریکائیها در ۱۳۰۳ هجری خورشیدی تحصیلات خود را به پایان برد. ده سال بعد یعنی در ۲۸ سالگی هنگامی که پسر عموی پدر پروین "فضل الله" که رئیس شهربانی کرمانشاه بود،وی را خواستگاری کرد،پدر پروین به گمان اینکه به اقتضای شغلش مظهر نظم خواهد بود، موافقت و پروین در تیرماه ۱۳۱۳ با او ازدواج کرد ولی شوهر بی فرهنگ وی جز براه انداختنن مجالس تریاک کشی و شرب خمر نمی دانست و نمی خواست پیداست پروین که از نفس فرشتگان ملول می شد نمی توانست هم نفس چنین شیطانی بماند و چند ماه بیشتر شوهر داری نکرد و به خانه پدر برگشت و سپس با بخشیدن کابین ،در ۱۱ مرداد ۱۳۱۴، رسما طلاق گرفت.که به قول پروین :   ظلم است در یکی قفس افکندن      مردار خوار و مرغ شکر خوارا

تنها بازخورد و اثری که از او،در شکوه از این ازدواج نا موفق ودر شعر او می بینیم ، چند شعر است:

ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی        جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی

ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو        جز مشتری سفله به بازار چه دیدی

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیب     غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

 

دی ماه سال ۱۳۱۶، پدرش در سن ۶۳ سالگی وفات یافت و اندوه آن ازدواج نامناسب، که داشت از میان میرفت،جای خود را به اندوه از دست دادن پدر داد. پروین آنرا باعث ویرانی خویش می داند:

  پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست عجل       تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

                                                          ****

در سال ۱۳۱۸ چند ماه کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی شد و سر انجام در نیمه شب جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ بر اثر بیماری حثبه در آغوش مادرش، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

نگاهی به یکی از اشعارش :

 

 به سر خاک پدر ،دخترکی

 صورت و سینه به ناخن میخست

که نه پیوند و نه مادر دارم

کاش روحم به پدر می پیوست

گریه ام بهر پدر نیست که او

مرد و از رنج تهی دستی رست

زان کنم گریه که اندر یم بخت

دام بر هر طرف انداخت گسست

شصت سال آفت این دریا دید

هیچ ماهی اش نیفتاد به شست

پدرم مرد  ز بی دارویی

وان درین کوی ،سه داروگر هست

دل مسکینم ازین غم بگداخت

که طبیبش به بالین ننشست

سوی همسایه پی نان رفتم

تا مرا دید،در خانه ببست

همه دیدند که افتاده ز پای

لیک ، روزی نگرفتندش دست.   

+ دوشنبه 21 اسفند1385 بهارباد |

گفتگو با هوشنگ کامکار (همشهری)

هوشنگ كامكار صريح و ساده است. همانند بسياري از كردها. هنگامي كه درباره موضوعي بحثي را مي‌گشايد، بدون رعايت ملاحظات خاصي كه موزيسين‌هاي ايراني به آن دچارند، سخن خود را مي‌گويد و بر آن پاي مي‌فشارد.


 بخشي از صراحت وي را اهل موسيقي در نشست نقد نغمه شنيدند‌، آنجا كه خوانندگان را هم‌عرض نوازندگان دانست و گفت كه نوازنده نيز همسنگ خواننده كار و تلاش مي‌كند، اما در عمل محصول وي را خواننده درو مي‌كند.


 كامكار كمتر به مصاحبه تن داده است و دليل آن را سؤالات عادي و معمولي‌اي ذكر مي‌كند كه دردي از موسيقي و خوانندگان دوا نمي‌كند.


ديدگاه‌هاي كامكار درباره موسيقي چند صدايي، چگونگي تلفيق و آميخته كردن برخي فرم‌هاي موسيقي غربي در ساختار موسيقي ايراني و نيز ديدگاه‌ اخيرشان درباره خوانندگان و نقش‌شان در اركستر را مي‌توانيد در اين گفت‌وگو بخوانيد.


اين گفت و گو در حالي منتشر مي‌شود كه جناب كامكار دوشنبه 7 اسفند شصتمين سال زندگي پربار هنري خود را گذرانده‌است‌. براي ايشان  و گروه كامكار آرزوي توفيق افزون‌تر داريم.





  • از چند سال قبل اين حس در برخي از افرادي كه كارهاي گروه كامكار را پي‌گيري مي‌كردند، به وجود ‌آمده بود كه آثار اين گروه به مرز تكرار رسيده است، آيا شما هم چنين حسي داشتيد؟
    صد در صد! من هم بر اين نظر بودم كه نه تنها در گروه كامكارها، بلكه در بخش‌هاي ديگري هم كه من و ارسلان كار مي‌كرديم، بايد تحولي ايجاد شود، در ابتدا طبيعي بود كه براي معرفي گروه كامكارها و موسيقي كردي بايد كارهايي انجام مي‌داديم، اما از 6 سال قبل به اين جمع‌بندي رسيده‌ايم كه بايد كار جديدي انجام دهيم. به طور مثال اولين كارهاي ما (كجاييد اي شهيدان خدايي)، «در گلستانه» يا «بهاران آبيدر» بود. ولي بعداً كارهايي متفاوت با آثار قبلي انجام داديم
     طبق صحبت‌هايي كه با اعضاي گروه كرديم، تصميم گرفتيم گروه را وسعت دهيم، نه به اين صورت كه به طور مثال ده كمانچه نواز اضافه كنيم، نه! بلكه از سازهاي بيشتري استفاده كرده و به هر ساز نقش خاصي بدهيم.

 ما به تنظيم كارها پرداختيم و قرار شد تكنيك‌هاي آهنگسازي را با موسيقي كردي تلفيق كنيم و نغمات ايراني را در آن بگنجانيم؛ ازجمله موسيقي چند صدايي (پلي فنيك)، كنترپوآن و... را به شكلي به كار ببريم كه با محتوا و بيان موسيقي هماهنگ باشد. از گروه كرها و سلوهاي چند صدايي خيلي استفاده كرديم كه كارهاي پلي‌فنيكي انجام مي‌دهند.

 در بيشتر قطعات اركستر هم سازها نقش جداگانه‌اي دارند؛ يعني يك ملودي ساده را با هم اجرا نمي‌كنند،  بلكه از نظر آهنگسازي تنظيمات متفاوتي دارند و گروه كر هم همچنين، چنانكه در همين اجراي اخير ما(اجرا در تالار وزارت كشور)، شما متوجه شديد كه بخشي از گروه كر در يك فاصله موسيقايي مي‌خوانند و بخش ديگر در فاصله ديگر و اين كار همزمان اجرا مي‌شود. مثل همان قطعه‌اي كه ارسلان براي مادر مرحوممان ساخت.


 


 

اين كار البته پيچيدگي‌‌هاي خاص خود را دارد و بخش مشكل كار براي آهنگساز آن است كه چگونه مي‌توان از تكنيك‌هاي آهنگسازي استفاده كرد كه با محتوا و نغمات ايراني هماهنگ باشد و در عين حال به آن لطمه‌اي وارد نكند و فكر و انديشه در اين زمينه سبب مي‌شود تا ساخت و تنظيم آهنگ طولاني‌تر از قبل باشد.


 شما در متن كار، زماني كه در حال تصنيف يا تنظيم قطعه‌‌اي هستيد، با اين مسائل هم روبه‌رو شده‌ايد كه ملودي با ساختار تنظيم شما هماهنگ نباشد؟


 

 بله، اما سعي مي‌كنيم با استفاده از ظرفيت‌هاي موسيقي ايراني و نيز تكيه بر تجاربي كه در تلفيق اين ساختار با دانش كسب شده از موسيقي غربي داريم، تا حد امكان چنين تناقضاتي را برطرف كنيم.

شما موسيقي‌دانهاي زيادي را پيدا خواهيد كرد كه گفته‌اند از موسيقي ايراني استفاده و فواصل و ملودي‌هاي آن را در كار خود لحاظ كرده‌اند. اما وقتي آن را گوش مي‌دهيم، هيچ احساسي را در انسان برنمي‌انگيزد و حسي ايراني از نوع موسيقي‌اي كه مي‌شنويد را منتقل نمي‌كند. 


  •  
     مي‌خواهيم در اين مقوله كمي دقيق‌تر بشويم. در حال حاضر ما در ايران چند قرائت مختلف از اين سخن شما داريم، اركستر ملي را داريم كه سازهاي ملي با سازهاي كلاسيك تركيب شده‌اند. اگر منظور شما از نداشتن طعم ايراني در برخي از اركسترها، اركستر ملي است كه به گمانم چنين نيست. چون اين اركستر به رغم برخي انتقادات طعم و رنگي ايراني دارد؟

من هم منظورم اركستر ملي نبود، بلكه منظور من قطعات ساخته و اجرا شده توسط تعدادي از آهنگسازهاست كه مي‌گويند با موسيقي مدرن كار مي‌كنيم. البته منظورم اين نيست كه آهنگساز نبايد از تكنيك‌هاي امروزي موسيقي استفاده كند، بلكه اعتقاد من اين است كه آهنگساز مي‌تواند از تمامي علوم و تكنيك‌هاي جديدي كه در دنياي موسيقي وجود دارد، بهره ببرد.

 ولي تمام اين تكنيك‌ها بايد وسيله‌اي در جهت بيان احساسات ملي آهنگساز باشد، يعني اگر موزيسيني مي‌گويد من موسيقي نو كار مي‌كنم و رنگ و بوي موسيقي من هم ايراني است، اما در عمل شما طعم و رنگي از ايرانيت در كارش نمي‌بينيد، بايد در صداقتش ترديد روا داريد.

او بايد بداند كه مي‌تواند از ابزار و امكانات موسيقي مدرن استفاده كند، اما نبايد لطمه‌اي به نغمه‌هاي موسيقي ايراني بزند. من با اركستر ملي آشنايي زيادي ندارم. اما آنها هم كمي از اين تكنيك‌ها در كارشان استفاده مي‌كنند. به نظر من در نوع موسيقي، مهم نيست كه شما اركستري بزرگ داشته باشيد. ممكن است در يك اركستر، صد نفر نوازنده حضور داشته باشند كه حضور اين تعداد از لحاظ تكنيكي هيچ ارزشي نداشته باشد.

يعني با تعداد سازهاي زياد، يك ملودي نواخته شود. به نظر من يك كار هنري حتماً بايد جنبه‌هاي تكنيكي و علمي را در كنار بيان زيبا و پراحساس داشته باشد تا بتواند شنونده را به طرف خود جذب كند. وقتي فردي بليط يك كنسرت را تهيه مي‌كند و به سالن مي‌آيد، مي‌خواهد كه احساسي در درونش برانگيخته شود و لذت ببرد و آهنگساز بايد بتواند با اثرش حس خود را به شنونده منتقل كند وگرنه تكنيك صرف هيچ فايده‌اي ندارد.

اين روزها زياد مي‌شنويم كه افرادي مي‌گويند از ويژگي‌هاي موسيقي ايراني در كارها استفاده كرده‌اند، ولي وقتي من آهنگساز نمي‌توانم با كار ارتباط برقرار كنم مردم عادي چگونه مي‌توانند اين نوع موسيقي را درك كنند. موسيقي ايراني كه فقط استفاده از ساز ايراني در كار نيست. 


  •  
     دو نوع تفكر درباره اركستراسيون در سازهاي موسيقي ايراني وجود دارد يكي معتقد است ما بر اساس ظرفيت‌هايي كه وجود دارد با توجه به الگوهايي موسيقي غربي مثل كنترپوان، فوگ و... تغييرات را در دل مجموعه‌ ايجاد كنيم؛ يعني مثلاً اگر يك قيچك در اين اركستر جواب نمي‌دهد ما قيچك باس درست كنيم.

    گروه دوم مي‌گويند ما از همان سازهاي غربي مي‌توانيم استفاده كنيم. از تجربه اول آقاي مشكاتيان را مي‌توان نام برد كه بدون اين كه حجم اركستر را زياد كند ظرفيت‌ها را اضافه كرده است.

    مي‌خواستم بپرسم اعتقاد شما چيست؟ شما فكر مي‌كنيد بايد روي موسيقي و سازهاي ايراني كار كنيم و اگر ظرفيتي وجود دارد كه آهنگساز فكر مي‌كند كه سازهاي موجود پاسخگوي ذهني او نيست به سمت كشف و خلق ساز جديد برود، يا اين كه از امكانات سازهاي خارجي بهره ببريم؟

آثار زيباي آقاي مشكاتيان از جمله كنسرت آخر گروه عارف، جزو تجربه اول كه بدان اشاره كرديد ، نيست . به تغبير دقيق تر كارهاي آقاي مشكاتيان از فنون پلي فونيكي پيروي نمي كنند، بلكه  اغلب يك صدايي و توسط سازهاي سنتي اجرا مي شوند كه در نوع خود همان موسيقي سنتي و با ارزش است.  

من در نوار «در گلستانه» موسيقي ملي ايران را توضيح دادم. اينجا دوباره تكرار مي‌كنم كه اسامي مهم نيستند. مهم اين است كه وقتي ما از واژه‌اي استفاده مي‌كنيم، اين واژه بيانگر و معرف همان نوع موسيقي باشد.

من شخصاً نگاه به موسيقي ملي را به دو دسته تقسيم مي‌كنم. اول اين كه موزيسين يا آهنگساز نغمه‌ها و ملودي‌ها و سازهاي موسيقي ايراني را دست مايه كار آهنگسازي خود قرار دهد و حتي سازهاي موسيقي كلاسيك را هم براي كار خود به خدمت بگيرد و دوم اين كه تمام تكنيك‌هاي آهنگسازي، اركستراسيون، كنترپوان و هارموني حتي موسيقي مدرن و... و فاصله (ديسونانس) و دودكافنيك را هم استفاده كند. 

 اما معتقدم تمام اينها بايد در جهت بيان احساس همان موسيقي و آهنگساز باشد.  اگر اشتباه نكنم اين جريان از كلنل وزيري شروع شد و روح الله خالقي، حسين دهلوي ، فرهاد فخرالديني، مرتضي حنانه، احمد پژمان، فريدون شهبازيان و حسين عليزاده با ني نواي خود از سردمداران اين جريان هستند.

به تعبير دقيق‌تر اثر در عين اين كه داراي تكنيك و محتوا است، بايد در شنونده حس زيبايي را هم بوجود بياورد و در يك كلام مخاطب داشته باشد، يعني دوستان و شاگردان آهنگساز  نبايد فقط براي او كف بزنند. مردم عادي هم بايد بليط بخرند و از آن موسيقي در نسبت‌هاي متفاوت لذت ببرند.

بعضي‌ها تكنيك را هم مي‌فهمند و لذت مي‌برند. برخي ديگر فقط لذت مي‌برند. به هر حال بايد ارتباط بين شنونده و موسيقي برقرار شود. به طور مثال كجاييد اي شهيدان خدايي يا كنسرتينو كمانچه و اركستر، شباهنگام ، افسانه سرزمين پدري ،‌خاك ، در گلستانه يا سمفوني كردي كه اجرا نشده  يا بهاران آبيدر كارهاي من و ارسلان  جزو اين دسته موسيقي هستند.

نوع ديگري از موسيقي ملي وجود دارد كه مي‌تواند تمامي سازها از عوامل موسيقي ايران باشد. اين هم اشكالي ندارد از هر سازي چهار منطقه صوتي سوپرانو، آلتو، تنور، باس درست كنند و تمام  تكنيكهاي  آهنگسازي را به كار ببرند.

 آن هم يك نوع از موسيقي ملي ايراني است اگرچه موسيقي سنتي نمي‌تواند باشد. در اين قسمت كارهاي كمي صورت گرفته است. باز هم اشاره مي‌كنم تعدد ساز مهم نيست. بايد ديد كه آن آهنگساز با سازها چه كرده و به هر يك چه نقشي داده است. من فكر مي كنم بنيانگذار اين نوع موسيقي آقاي احمد پژمان در موسيقي فيلم دليران تنگستان  بود كه به صورت جدي پايه ريزي آن را پايه ريزي كرد. 
 

  • راز نوي آقاي عليزاده را در چه مقوله اي طبقه بندي ميكنيد ؟

كار آقاي عليزاده ادامه مسيري است كه آقاي پژمان شروع كردند. اين كه شما از شش قيچك استفاده كنيد، قيچك باس هم بياوريد و همه يك ملودي را بزنند چه فايده‌اي دارد، فقط حجم صدا زياد مي‌شود كه مي‌توان با دستگاه هم حجم صدا را زياد كرد. 

کنسرت ما از نوع دوم موسيقي ملي است. به همين دليل هم ما نام موسيقي سنتي را روي آن نگذاشته‌ايم. موسيقي فارسي را برگزيديم چون با اشعار فارسي خوانده مي‌شود.  


  •  
     آيا مي‌توان نتيجه گرفت كه شما در سه- چهار سال اخير به اين نتيجه رسيده‌ايد كه چه به لحاظ ساز و ساختار بايد به موسيقي سنتي توجه و در آن تحول ايجاد كرد.
     

 ببينيد. هر نوع موسيقي د رجاي خود ارزشمند است و بايد بدان پرداخت ، مثلا رديف نوازان موسيقي ايراني ارزش خاص خود را دارند ، نوازندگي سنتي و موسيقي سنتي هم لازم است كه به همان شيوه حفظ شود.

 اما نوع ديگر موسيقي ملي كه بر اساس موسيقي ايران تدوين شده است ، گامهايي به جلو برداشته است كه  با يد در جهت حفظ و ارتقاي آن كوشيد. هر يك از اين جريانات در جاي خود مهم و با اررش هستند.

 من معتقدم كه بايد در اين قسمت از موسيقي ملي استفاده  كرد. به جرأت مي‌توان گفت كه كنسرتي به اين شكل كه كامكارها اجرا كردند  وجود ندارد، البته من نديده‌ام: نمي‌خواهم بگويم نوآوري كرده‌ام زيرا واژه نوآوري بسيار سنگين است، مي‌توانم بگويم اين كنسرت با كنسرت‌هاي ديگري كه در ايران برگزار شده و حتي كنسرت‌هاي كامكارها به لحاظ محتوا و زيبايي تكنيك‌هاي به كار رفته متفاوت است.

ما هميشه از آهنگسازها شنيده‌ايم كه موسيقي ما داراي ربع پرده است و نمي‌توان  آن را هارمونيزه كرد. به نظر من در مقطعي كه ما با هم صحبت مي‌كنيم، ربع‌پرده مشكلي ايجاد نمي‌كند و مي‌توان از آن در ملودي ها و هارموني استفاده كرد، اما آهنگساز بايد بداند كه به چه شكل بايد از آن استفاده كند كه زيبايي‌شناسي كار حفظ شود. بايد آكوردهاي ديگر را با كوارتر تُن تلفيق كند و ربع‌پرده را به صورت كنترپوانتيك به آواز و ساز بدهد.

 در كارهاي ما اين كار انجام شده است؛ مثلاً در «در گلستانه» و بهاران آبيدر ربع‌پرده در دستگاه شور نوشته شده اما زنندگي در آن ديده نمي‌شود. مخصوصاً در دنياي امروز كه عصر ارتباطات نام گرفته است، هيچ اشكالي ندارد كه شما آهنگي بنويسيد و نوازنده‌هايي كه مي‌خواهيد از سازهاي ايراني استفاده كنند، درعرض دو الي سه روز با هواپيما به لندن بروند وبا  اركستر سمفونيك آنجا آثار  موسيقي  ايراني را اجرا كنند.

در اين موسيقي مي‌تواند ربع‌پرده هم وجود داشته باشد اما آهنگساز بايد آگاه باشد و بداند كه چگونه، در كجا و به چه شكلي از آن استفاده كند.

در دنياي امروز، موسيقي هيچ كس به كوارتر تُن( ربع پرده) و... كاري ندارد؛ فقط زيبايي كار مهم است و اين‌كه گوش، آزار نبيند؛ ديگر دوره هايدن و موتزارت و بتهوون نيست كه وقتي قسمتي از فرم سونات را عوض كني، هزار نفر اعتراض كنند. اين روزها اين‌قدر تركيب اصوات پيشرفت كرده كه ربع‌پرده مشكلي ايجاد نمي‌كند


 در گروه كامكارها چقدر نظر افراد گروه در تصميمات و تغييرات اهميت دارد؟

 همه در تغييرات شركت مي‌كنند. بعد از نوشتن، كار مدت‌ها از فيلتر ارسلان، اردوان و اردشير مي‌گذرد و همه نظر مي‌دهند؛ حتي در روز كنسرت هم ممكن است كسي مسأله‌اي به ذهنش برسد. بررسي مي‌كنيم؛ اگر همه موافق بودند، اجرا مي‌كنيم. از نظر تكنيك‌هاي پلي‌فنيك و اركستراسيون، نظر من و ارسلان اول است اما در مرحله اجرا، نظر تمام گروه مهم است
 

  •  به نظر شما چرا گروه كامكارها پايدار است و به مرور زمان از هم نپاشيده است؟

 دليل اين مسأله واضح است؛ ما برادرهايي هستيم كه فوق‌العاده يكديگر را دوست داريم و حتي خانم‌هاي ما هم اسباب اختلاف نشدند. همه خوب هستند. هيچ موقع نگراني از اين بابت نداشتيم. در گروه‌هاي ديگر، مسائل مختلفي حاكم است كه اختلافات را دامن مي‌زند. به‌طور مثال در گروهي نقش كمانچه زياد است، سنتور ناراحت مي‌شود يا به لحاظ مشكلات مالي از هم گسسته مي‌شود.  


  •  
    از مشكلات مالي گفتيد؛ از جمله مسائلي كه ازهم‌پاشيدن گروه‌ها را سبب مي‌شود، همين نوع توزيع درآمد بين اعضاي گروه است. مي‌خواستم بپرسم در گروه كامكارها نحوه توزيع درآمد‌هاي كنسرت چگونه است؟

در گروه ما تمام درآمدها به‌ طور مساوي تقسيم مي‌شود. اگر اعضاي ديگري هم به ضرورت به ما بپيوندند، با كمال ميل كار كرده‌اند. تا زماني كه نياز باشد با آنها كار مي‌كنيم ولي گروه هميشگي ما همان كامكارهاست. به نظر من اگر گروه عارف و شيدا يا حتي برخي گروه‌هاي معروف كنوني هم اين رويه را در پيش مي‌گرفتند، هيچ‌گاه از بين نمي‌رفتند.

 شنيدم كه گروه عارف و شيدا و چاووش را دوباره احيا كرده‌اند اما فقط يك يا دو نفر از اعضاي قديمي در آن گروه‌ها وجود دارد و بقيه، همه جديد هستند. اسم كه مهم نيست؛ مهم، بودن اعضاي يك گروه در كنار هم است. خانواده‌بودن كامكارها هم دليل موفقيت ما نيست زيرا خانواده‌هايي وجود دارند كه به دليل اختلاف، از هم پاشيده مي‌شوند؛ ما با هم اختلافي نداريم.


  •  
    ديدگاه شما درباره موسيقي سنتي چيست؟ به‌طور مثال آقاي شجريان در ساختار سنتي كار اجرا مي‌كنند و بدون اين‌كه گروه را توسعه بدهند، سه نفر از اعضاي اين گروه جاي خود را به سه نفر جديد داده‌اند. نظر شما درباره اين اجراها چيست و تا چه حد مي‌توان به اين شكل كاركرد؟ آيا فكر مي‌كنيد بايد تغييراتي در آن انجام داد؟

 يك قسمت از موسيقي ما، موسيقي رديفي است؛ يعني افرادي هستند كه در قالب و چهارچوب رديف مي‌نوازند و اگر 200سال ديگر هم زنده باشند، همان‌گونه مي‌نوازند. اين در جاي خود ارزشمند است.

افراد ديگري هستند كه علاوه بر تكنيك نوازندگي و قدرت خلاقيت، رديف را هم بلد هستند؛ اين افراد در كارهاي خود از تكنيك بداهه‌نوازي استفاده مي‌كنند و قادر هستند تغييراتي در ملودي‌ها انجام دهند و هرگاه ساز مي‌نوازند، جديد است و در آنِ واحد مي‌آفرينند. من به دومي بيشتر اعتقاد دارم ولي نمي‌گويم كه اولي بايد از بين برود.

تنها مشكلي كه وجود دارد اين است كه سردمداران اين نوع موسيقي‌ها در كار يكديگر دخالت مي‌كنند و جلوي يكديگر را مي‌گيرند. رديف‌نواز مي‌گويد هيچ‌كس نبايد طور ديگري بنوازد و همه بايد همين‌طوري ساز بزنند يا مثلاً كسي كه موسيقي ملي كار مي‌كند و مي‌داند فاگوت چيست، ديگري را تحقير مي‌كند. اين درست نيست؛ هر نوع موسيقي در جاي خود ارزشمند است و هميشه بايد اجرا شود.

در موسيقي ملي بايد تغييراتي ايجاد كرد. البته موسيقي سنتي هم بنا به مقتضيات زماني كه آهنگساز و نوازنده در آن زندگي مي‌كنند، تغيير مي‌كند؛ الان كه در دوره قاجار زندگي نمي‌كنيم.

نحوه زندگي، سيستم ارتباطات و شيوه استفاده از وسايل موجود با آن دوره متفاوت است؛ حتي احساس نوازنده فرق مي‌كند، پس هيچ دليلي ندارد كه يك نوازنده كمانچه مانند كمانچه‌نوازان دوره قاجار بنوازد. تغييرات، نسبت به گذشت زمان صورت مي‌گيرد. قبل از قرن نهم، در اروپا ساز كششي وجود نداشت.

 از ايران و چين سازهايي مانند كمانچه از طريق اسپانيا به «ويول» مي‌رسد و ساز ابتدايي آرشه‌اي اروپايي‌ها شكل مي‌گيرد و تكامل پيدا مي‌كند و شخصي به اسم «استراديواريوس» ويولني به شكل امروزي مي‌سازد و دوره‌هاي متفاوت مي‌گذرد، باروك و كلاسيك طي مي‌شود و اين ساز از لحاظ ساختار و شيوه نوازندگي تكامل پيدا مي‌كند و به نوازندگي ويولن امروزي مي‌رسيم. 

 آيا نوازنده ويولن، امروز بايد مانند دوره «باخ» بنوازد و اگر خارج از آن باشد، او را تكفير كنند؟ در حال حاضر موسيقي 300سال پيش اروپا هم با همان ويولن‌ها نواخته مي‌شود و فردي مانند «جان كيج» هم ممكن است به تماشاي آن نوع موسيقي برود و آن را مقطعي از تاريخ در نظر بگيرد.
 


  •  
    چون بحث به اينجا كشيد، مي‌خواستم شفاف‌تر راجع به اين قضيه صحبت كنيم و ديدگاه شما را درباره صحبت‌هاي آقاي لطفي بدانم. در چند ماه اخير، ايشان مباحثي را در رابطه با كمانچه‌نوازان مطرح كرده‌ و گفته‌اند كمانچه‌نوازي امروز با كمانچه‌نوازي دوره‌هاي اصيل تفاوت دارد و جز يكي‌دونفر، همه از آن اصالت دور افتاده‌اند. نظر شما درباره صحبت‌هاي آقاي لطفي چيست؟

با اعتبار آن كاري ندارم ولي ايشان كاملاً درست گفته‌اند. 200سال پيش با امروز مطمئناً تفاوت دارد اما بحث اصلي سر اين مطلب است كه آيا فقط كمانچه‌نوازي 200سال پيش درست بوده است؟

 آقاي لطفي مي‌تواند كنسرتي ترتيب دهد و كمانچه‌نوازي دوره قاجار را نشان دهد. امروز كمانچه‌نوازان جوان ما با تكنيك‌هاي جديد آشنا شده و با شور، هيجان و تحرك زندگي خويش، جور ديگري كمانچه مي‌نوازند. وقتي به آرشه‌هاي دوره باخ نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم مثل كمان بوده است.

 با اين آرشه نمي‌توان يكسري از قطعات مشكل امروزي براي ساز ويلن  را نواخت. پس هر سازي و نحوه نواختن آن در مقايسه با توسعه و پيشرفت زمان تغيير مي‌كند. من آثار كمانچه‌نوازان قديم را شنيده‌ام و بايد اعتراف كنم كه به‌شخصه چندان  لذتي نبرده‌ام.

حال يا به اين دليل است كه مال آن زمان نيستم يا دليل ديگري دارد مثل اين‌كه ذائقه‌ام با اين نوع نوازندگي جور در نمي‌آيد. وقتي نوازنده‌هاي قديمي آرشه را به سيم مي‌گذارند، فش‌فش شنيده مي‌شود.

اين نوازندگان فقط در پوزيسيون اول بايد بنوازند و جرأت  تعويض پوزيسيون و انگشت را ندارند و در نتيجه، همان‌جايي كه بلد هستند مي‌نوازند؛ مانند نوازنده‌هاي دوزله‌اي(ساز بادي) دهات كه يك آهنگ را فقط با همان شش سوراخ مي نوازند. 

 در اين وضعيت اگر خواننده‌اي بيايد كه پرده‌بندي صدايش طور ديگري باشد، اين نوازنده نمي‌تواند با وي همراهي كند. به هر حال پس از گذشت زمان، موسيقي پيشرفت مي‌كند و نوازنده‌ها ياد مي‌گيرند كه چگونه صداي خوب و شفاف‌تري از كمانچه بيرون دهند؛ مثلاً از قسمت‌هاي مختلف سيم ها استفاده كنند. من با اين حرف آقاي لطفي كه مي‌گويد همه بايد مانند فلان‌كس بنوازند، مخالف هستم. اين ديد، خيلي محدود است.

 اين حرف‌ها جلوي رشد و تكامل و انديشه‌ نو را در موسيقي مي‌گيرد. بهترين كاري كه آقاي لطفي مي‌تواند انجام دهد اين است كه بگويد من تار به سبك فلان نوازنده مي‌زنم نه اينكه همه اينطوري بزنند. جالب اينكه درسي دي جديد خموشانه كه آقاي لطفي كمانچه نواخته‌اند، تاثيراتي از ويلن ويلن نوازان امروزي ، خصوصازنده ياد پرويز  ياحقي را در آن مي توان رد يابي كرد.

 آدمهاي سنتي يكسري اندوخته‌هاي سنتي دارند. و اين ظرفيت هم محدود است. از ويژگي‌هاي انقلاب انتشار كتابهاي فراوان درباره موسيقي ايراني و غربي بوده است. آقاياني كه در دانشگاه رديف مي‌نواختند، حتي اجازه نمي دادند كه كسي ضبط كند. چرا؟ چون اگر همان چند ملودي را ديگري مي‌آموخت اين افراد خلع سلاح مي‌شدند و چيزي نداشتند كه به آن بنازند. در حال حاضر رديفهاي ما را براي تمام سازهاي ايراني نوشته‌اند. بزرگترين اساتيد هم اجرا كرده‌اند و بصورت CD و كتاب موجود است.

 اين فكر و ذهنيتي كه معتقد است شاگرد! تو بايد بيايي نفس من به تو بخورد به نظر من دكاني بيش نيست

يادم هست روزي از دانشگاه هنربرمي گشتم يكي از رديف دانان مشهور و نوازنده سه تار كه بسيار طرفدار رديف برومند بود طي صحتبي به من گفت كه رديف برومند تقليد ناقصي است از فلان رديف دان قديمي و چندان اعتباري ندارد. من بسيار متعجب شدم. چرا اين رامي گفت. براي اين كه رديف برومند را امروزه همه ياد گرفته اند و ديگر دكان ايشان خالي شده است.

 من معتقدم كه درنوازندگي چند تكنيك كه بيشتر وجود ندارد، جواناني را مي‌شناسم كه از لحاظ تكنيكي قوي هستند و رديف هم مي‌نوازند و قدرت خلاقيت هم دارند . ديگر چه احتياجي به باندبازي و برپا كردن اين دكانها است. من نمي‌گويم كه اين افراد ارزشي ندارند اينها به عنوان يك راوي ارزشمند هستند. ولي وقتي رديف برومند را هم خودش و هم شاگردان با تكنيكي چون عليزاده نواخته است، ديگر چه چيزي در اين ميانه كم است.

 واقعاً براي من اين پرسش مطرح است كه چه ظرافت ديگري وجود دارد كه حسين عليزاده‌ كه همه در نوازندگي  تار به عنوان استاد  قبول دارند، اجرا نكرده باشد. حتي اگر هم نوازنده‌اي از روي نت نتواند گوشه‌اي را درست اجرا كند، در CD هست، كسي كه تكنيك دارد مي‌تواند با گوش دادن به ظرافتها برسد و نت‌هاي زينت و ديگر حالات  را از نوار دربياورد و اجرا كند. حتي اگر كسي نيز به اين سينه به سينه  عقيده دارد، نبايد براي ديگران سد شود

 هر نوع موسيقي در جاي خود ارزشمند است. در زمان گذشته هنرستان موسيقي ملي هميشه در مقابل هنرستان عالي موسيقي سرشكسته بود، چرا؟ چون آنها موسيقي كلاسيك مي‌خواندند و هارموني بلد بودند و همين اسباب‌ تفاخر آنها شده بود كه اينها را مسخره مي‌كردند. بسياري از نوازنده‌هاي سنتي به ناچار ساز خود را عوض مي‌كردند تا به بي‌سوادي متهم نشوند.

 در حالي كه امروزه نيازي به اين كارها نيست چرا كه رديف‌دان در جاي خود ارزشمند است. تك‌نواز ساز ايراني يعني فردي كه رديف را كاملاً مي‌داند به عنوان راهنما، تكنيك‌ سازش قوي است و خلاقيت هم دارد. هر كسي كه يكي از عناصر بالا را كم داشته باشد ضعف دارد 


  •  
    با توجه به اينكه شما يك‌سري تجربه همكاري با موسيقي غرب را داشته‌ايد. مي‌خواستم بپرسم آيا موسيقي ايراني در قسمتهاي نواحي و سنتي و... ظرفيت اين را دارد كه در جهان هم مورد اقبال قرار بگيرد.

 موسيقي ما توانايي زيادي دارد. ما عوامل بكر خوبي در تمام نقاط ايران داريم حتي موسيقيدانهاي جهان آنهايي كه دودكافنيك و آتنال را نوشته‌اند در اين فكر هستند كه از موسيقي شرق در كارهاي خود استفاده كرده و آن را اجرا كنند. اگر آهنگسازهاي پرتوان در اين كشور وجود دارند چرا اين افراد اين كارها را انجام ندهند. اين كار مستلزم اين است كه آهنگساز دانش موسيقايي و فكر درستي داشته باشد و به دنبال هنر براي هنر نباشد. يعني كار را نخواهد انجام دهد كه كسي نكرده است.

 آهنگساز نبايد به دنبال گمراه كردن شنونده باشد مثلاً موسيقي 80 – 90 سال قبل اروپا را بياورد اجرا كند و بگويد اين مال من است. در حالي كه فقط دوره آن گذشته است. منظورم افرادي است كه به دنبال موسيقي مدرن مي‌روند. هيچ اشكالي ندارد، اولين كتابي كه در اين‌باره چاپ شد كتاب من بود. من مخالف نيستم.

 اما حرفم اين است كه بايد اين عوامل را در جهت بيان احساس ملي بكار برد. اگر در اين قالب قرار گرفت، بايد استفاده كرد در غير اين صورت نبايد به اصطلاح زورچپان كرد. موسيقي سريال را به بلوچي و كردي برد. بايد راه را پيدا كرد و فهميد كه چگونه مي‌توان اثري زيبا خلق كرد.

به نظر من موسيقي ما قابليتهاي زيادي دارد اما بايد آهنگسازان كنار يكديگر بنشينند. دليل اينكه در اروپا مكاتب مختلف وجود دارد، اين است كه هنرمندان دور هم هستند. آهنگساز دوست شاعر، نويسنده يا حتي نقاش دارد و با هم همفكر هستند. مثلاً شوئنبرگ خود نقاش بوده سبك اكسپرسيونيسم را بوجود آورده است.

 در موسيقي ايراني اينطور نيست اينجا هيچ كس فرد ديگر را قبول ندارد. همفكرها دور هم جمع نمي‌شوند. هيچ كس نمي‌گويد مثلاً من از موسيقي شمال اينگونه استفاده كردم و تحولي بوجود بيايد. به نظر من حتي مي‌توان اين كارها را در اروپا اجرا كرد. بطور مثال كنسرتينوي كمانچه ارسلان و اردشير پارسال در سوئد اجرا شد، به حدي مورد استقبال قرار گرفت كه وصف‌ناپذير است.

 چون زيباست و تكنيك آهنگسازي دارد. رهبر اركستر اين‌قدر لذت برد كه چندين بار ما را به شام دعوت كرد. من نمي‌گويم اثر قوي بود، كافي است آهنگسازان ديگر، كارهاي پرتكنيك‌تر، پرمحتواتر و جذاب‌تري انجام دهند. 


  •  
    شما در اين زمينه قرار بود با آقاي مايكل نيمن همكاري كنيد چه اتفاقي افتاد؟

 اين كار صورت نگرفت. با توجه به اينكه نيمن آهنگساز بزرگي است، كارهايش مورد استقبال گروه قرار نگرفت. او هم مي‌دانست كه ما موسيقي كلاسيك و سنتي را مي‌فهميم زياد كنكاش نكرد
 


  •  
     در حال حاضر همكاري اين چنيني داريد يا خير؟

خير 


  •  
     امسال برنامه‌اي در اروپا خواهيد داشت يا خير؟

مدير برنامه‌ها در لندن برنامه‌هاي گروه را سازماندهي مي‌كند. 


  •  
    معمولاً با تمام گروه مي‌رويد؟

 بستگي دارد كه از ما چه بخواهند. 


  •  
    به نظر شما اگر گروه‌هاي بزرگ در داخل ايران و شهرهاي مختلف كنسرت برگزار كنند به لحاظ درآمد موفق‌تر هستند يا در خارج از كشور؟

متفاوت است. در تهران استقبال خوب است و براي گروه به لحاظ درآمد صرف مي‌كند و مهمتر از همه مردم نقد مي‌كنند. مثلاً شما وقتي در فلان كشور خارجي كنسرت مي‌دهيد، مردم به خاطر ديدن نوازنده‌ها حضور پيدا مي‌كنند. يك‌سري ايراني هم مي‌آيند و مي‌روند و هيچ عكس‌العملي ندارند.

مهم اين است كه در ايران بتوانند موسيقي ارزشمند و پرمحتوا اجرا كنند، چون شنوندگاني كه به كنسرت مي‌آيند موسيقي را مي‌شناسند و كارهاي ديگر را هم شنيده‌اند و از گروه توقع دارند. حضور آنها به اين دليل نيست كه قيافه نوازنده‌اي را ببينند كه پنج سال است، نديده‌اند. درآمد در ايران خوب است. فقط بايد آنهايي كه دست‌اندركار برنامه‌هاي كنسرت هستند كمي تسهيلات بيشتري براي گروهي قائل شوند. 


  •  
    همچنان نيروي انتظامي از كنسرت‌ها سهم دارد
     

من اطلاعي ندارم – سازماندهي اين كنسرت با خانه موسيقي بود. 


  •  
    با توجه به اين كه برگزاري اين كنسرت نخستين تجربه خانه موسيقي بوده است از خدمت‌دهي آنها راضي بوده‌ايد
     

خيلي. من همين جا بايد از آقاي نوربخش تشكر كنم. ما بدون آنكه قراردادي امضا كنيم به صورت شفاهي از ايشان قول گرفتيم و ايشان و برو بچه‌هاي دست‌اندركار انصافا زحمت كشيدند و سرموقع هم حق‌الزحمه و سهم ما پرداخت شد و البته تمامي مخارج و هزينه‌ها تا ريال آخر هم به صورت شفاف به ما گزارش داده شد. 
 

من اميدوارم كه خانه موسيقي بتواند براي بقيه گروه‌ها هم كنسرت بگذارد و اين‌گونه هم درآمدي براي خانه ايجاد مي‌شود و هم گروه‌ها درمي‌يابند كه يك مجري قوي و قابل اعتماد دارند كه نمي‌خواهد سر آنها كلاه بگذارد و از همه مهمتر اين كه باعث مي‌شود خانه استقلال مالي پيدا كرده و به دولت وابسته نشود.  


  •  
    شما در برنامه «نقد نغمه» كه اخيراً به نقد كنسرت «شور كامكارها» اختصاص داشت گفته‌ايد كه براي خواننده نقشي همانند نوازنده قايليد، مي‌توانيد در اين زمينه توضيح بيشتري دهيد؟

من در همان نشست گفتم كه يك خواننده به دليل استعدادي كه خداوند به وي عنايت كرده است خود را نبايد برتر و بالاتر از ديگران بنشاند. مشكل ما در ايران با خوانندگاني كه زحمت مي‌كشند و رديف كار مي‌كنند و صداسازي انجام مي‌دهند نيست.


 

 ما با آن گروهي از خوانندگان سرو كار داريم و نسبت به آنها منتقديم كه مي‌خواهند يك شبه ره صد ساله بروند. ما در گروه كامكارها سعي كرده‌ايم با دادن نقش به تمامي اعضاي گروه، اين محوريت را كم‌رنگ كنيم، چون اعتقاد داريم كه نوازنده هم رنج و تلاش فراواني صرف مي‌كند تا به اين نقطه برسد. 
 


  •  
     آخرين پرسش ما با زمي گردد به برنامه اركستر سمفونيك در جشنواره موسيقي فجر امسال كه از شما هم قطعه كجاييد اي شهيدان خدايي اجراشد؟
     در اين برنامه قطعات سمفوني پيامبر اعظم آقاي فرهت ونيز سمفوني فلك الافلاك آقاي روشن روان هم به رهبري آقاي مشايخي اجرا شد ، مي خواستيم نظرتان را در باره اين قطعات بدانيم چون ديدم كه شما هم از جمله تماشاگران اين برنامه بوديد؟


 

قطعه شهيدان خدايي را مردم شنيده اند و من صحبتي درباره آن ندارم اگر چه از نظر من هم خواننده( آقاي جمشيدي ) وهم اركستر فضاي كار را خوب درآورده بودند . اما درباره سمفوني پيامبر اعظم بگويم كه ما زماني مي توانيم بگوييم اثري اثر هنري است كه داراي تكنيك و محتواي غني و و قوي اي باشد و در عين حال زيبايي و قدرت جذب مخاطب را داشته باشد.


 

 ضرب المثل معروفي  است كه مي گويد اثري خوب است كه عوام آن را بفهمندو خواص آن را بپسندند. درباره اين سمفوني بايد بگويم كه نمي دانم كه چرا سفارش دهندگان از كلمه سمفوني خوششان مي آيد و فكر مي كنند اگر نام  سمفوني روي كار باشد اثري عظيم است، در حالي كه اين گونه نيست براي نمونه يكي از بهترين آثار بتهون كوارتت ايشان  است كه براي چهار ساز نوشته شده است و به قدري اين اثر قوي و تاثيرگذاراست كه بعد قرنها همچنان بسياري از اركسترها آن را اجرامي كنند. پس  اين لغت نبايد ما را گول بزند.


 

به گمان من استفاده از اين لغت بيش از آن كه به محتواي كار مربوط باشد براي مرعوب كردن سفارش دهنده به كار مي رود. از سوي ديگر فرم  سمفوني مربوط به موسيقي رمانتيك و كلاسيك است.


 

 نام پيامبر اعظم و عظمت ايشان بر كسي پوشيده نيست ، اما به نظر من اين كار از نظر تكنيكي و خلاقيت و هماهنگي با اين نام بزرگ همخواني ندارد .  


  •  
    چرا؟

چون به من شنونده حرفه اي هيچ تكنيك و خلاقيت و زيبايي ملودي وبيان احساس خاصي  منتقل نشد.اين كار نه در اندازه  كار هاي آقاي فرهت بودو نه در شان پيامبر بزرگوار.
اثر موسيقايي كه نتواند حتي در اجرا كنندگان آن تاثير بگذارد مسلما در شنوندگان هم تاثيري ندارد.


 

درباره قطعه فلك الافلاك آقاي روشن روان هم اين نكته را بگويم كه  ملوديها زيبا و  واركستراسيون آن جالب بود، اگر چنانچه از تكرار ها پرهيز  و زمان موسيقي اندكي كوتاهتر مي شد  ودر عين حال اركستر تميزتر آن را اجرا مي كرد اثر گذاري بيشتري داشت. 


  •  
     شنيديم كه شما هم كاري براي سال پيامبر (ص) ساخته‌ايد از ويژگي‌هاي اين كار بگوييد

مابراي سال پيامبر اكرم آلبومي شامل شش قطعه جداگانه براي اركستر بزرگ و سازهاي ايراني ، گروه كر و خواننده سلو ( پيام عزيزيان) بر روي اشعار مولانا ، و يك قطعه كردي ، نالي شاعر كرد، و يك قطعات به زبان عربي كه اشعارش از مولانا است ساختيم.اين كا رضبط شده و مستر آن براي تكثير و پخش آماده  است و گمان مي كنم تا پايان سال منتشر شود.

ما سعي كرده‌ايم اين كار حالت عرفاني و فضايي توصيفي داشته باشد  و از سازهاي كوبه‌اي و نيز گروه كر هم استفاده كرديم تا اين حالت عرفاني كار حفظ شود.
 

+ شنبه 12 اسفند1385 بهارباد |

منصور سينكي هم رفت

 


  پيكر مرحوم «منصور يونسي سينكي»نوازنده برجسته تار،صبح سه شنبه از مقابل تالار وحدت به زادگاهش سينك تشييع و به خاك سپرده شد. 




   
 
در اين مراسم كه با حضور«بابك رضايي» مدير عامل انجمن موسيقي،«داريوش پيرنياكان» سخنگوي خانه موسيقي،«هادي منتظري» نوازنده كمانچه،«فاضل جمشيدي» خواننده،«جليل عندليبي» سرپرست گروه مولانا و نوازنده سنتور،«حميدرضا نوربخش» مدير عامل خانه موسيقي،«كيوان ساكت»نوازنده تار،اعضاي اركستر سمفونيك و گروه كر مركز موسيقي و جمع كثيري از هنرمندان و شاگردان آن مرحوم برگزار شد،«داود گنجه‌اي»نوازنده كمانچه و ويولن ضمن تسليت به خانواده آن مرحوم و جامعه هنري گفت:رفتن «منصور»خيلي زود بود.او يكي بود و رفت. همه ما مثل «سينكي»از دنيا مي‌‌رويم ولي من مي‌دانم كه اين مرگ طبيعي نبوده بلكه به خاطر فشارهاي عصبي و روحي رواني كه به اين هنرمند وارد شده،سكته كرده است. من از وزير، وكيل و تمام كساني كه موجبات فشارهاي روحي را به هنرمند باعث مي‌شوند،گله‌مندم و مي‌گويم با هنرمندان بهتر از اين باشيد و آنها را درك كنيد.

در ادامه «داريوش پيرنياكان» سخنگوي خانه موسيقي پشت تريبون قرار گرفت اما به دليل ناراحتي زياد تنها تسليت گفت و نتوانست سخن بگويد.

 «هادي منتظري»نوازنده كمانچه نيز با بيان اينكه من از وزير، معاون وزير و همه دست‌اندركاران ناراحت هستم،اظهار داشت:چرا كه تا وقتي موسيقي‌دانان و هنرمندان زنده هستند آنها را درنمي‌يابند البته نه از جهت مالي بلكه به دليل بي‌مهري‌هايي كه به اين قشر از جامعه مي‌شود.


بعد از صحبت‌هاي اين نوازنده كمانچه «فاضل جمشيدي»به خواندن قطعه‌اي پرداخت و سپس «جليل عندليبي»سرپرست گروه مولانا و همراه هميشگي «سينكي»گفت: من نوكر همه موزيسين‌ها و خاك پاي همه هنرمندان و مردم هستم.«سينكي»سنگ صبور گروه مولانا بود. من كوچك‌ترين رنجشي از او نداشتم. «منصور سينكي»الگوي يك دوست و هنرمند با اخلاق بود.


همچنين در پايان اين مراسم «بابك رضايي»مدير عامل انجمن موسيقي افزود:در چند سال گذشته هنرمندان عزيز و بي‌بديلي را در جامعه موسيقي از دست داديم كه هر كدام از آنها جايشان تا ابد خالي خواهد بود اما اين ضايعه براي ما كه به عنوان همكاران آن مرحوم هستيم و اميد به حضور پررنگ ايشان در موسيقي داشتيم غير قابل باور است.

لازم به ذكر است: پيكر مرحوم «منصور يونسي سينكي»در ميان انبوهي از دوستارانش تا بهشت زهراي سينك تشييع شد.

+ چهارشنبه 9 اسفند1385 بهارباد |

نیایش _ سهراب سپهری

 

دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد هر قطره شود خورشيدي

 

باشد كه به صد سوزن نور          

 

                      شب ما را بكند  روزن روزن

 

                                                                 ما بي تاب و نيايش بي رنگ      

از مهرت لبخندي كن بنشان بر لب ما

 

باشد كه سرودي خيزد         

                 در خورد نيوشيدن تو

 

                                   ما هسته پنهان تماشائيم    

  ز تجلي ابري كن   

بفرست   

که ببارد بر سر ما

 باشد كه به شوري بشكافيم         

                     باشد كه بباليم و به خورشيد تو پيونديم

 هر سو مرز هر سو نام رشته کن از بی شکلی

                                   گذران از مرواريد زمان و مكان

                                                             باشد كه به هم پيوندد همه چيز        

              باشد كه نماند مرز كه نمامد نام

 اي دور از دست   

                                      پر تنهايي خسته است        

                                                       گه گاه شوري بوزان

 

باشد كه شيار پريدن در تو شود خاموش

 

 

+ سه شنبه 8 اسفند1385 بهارباد |

کارگاه آموزشی استاد شجریان

 

نخستین روز از کارگاه آموزش آواز استاد محمد رضا شجریان با حضور بیش از 300 نفر از هنرجویان در آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی آسمان برگزار شد.

نخستین کارگاه آموزش آواز به بیان مباحثی پیرامون، تکنیک، صدا سازی و شیوه های مختلف آوازی  اختصاص داشت که در جلسه ای سه ساعته توسط محمد رضا شجریان بیان شد.

محمد رضا شجریان در این جلسه که با مدیریت حمید نوربخش برگزار شد به دلایل برگزاری کارگاه آموزش آواز اشاره کرد و گفت : در طول سالهایی که در عرصه موسیقی و آواز حضور داشتم و فعالیت کردم دیدم که بسیاری از علاقمندان به آواز به هر دری که می زنند به نتیجه مطلوب نمی رسند ومتاسفانه در این عرصه ندیدم  کسانی را که بتواند پرچم آواز ایرانی را به دست بگیرد اما نا امید هم نیستم و می خواهم پرچم آواز ایران همیشه بالا باشد چراکه استعدادهای جوان را دیدم که می توانند این امر مهم را به عهده بگیرند. بر همین اساس بود که تصمیم گرفتم بار دیگر کلاسهای آواز را تشکیل بدهم تا شاید بتوانم راه درست را نشان دهم.

 استاد در ادامه به  معلم  آواز  اشاره کرد وگفت : معلم خوب همیشه می تواند راهنما باشد اما من هم مانند بسیاری از هنرجویانی که در این جمع حاضر هستند در مقطعی که در مشهد زندگی می کردم معلم نداشتم حتی تا 25 سالگی معلمی را پیدا نمی کردم که  بپرسم گوشه ای را که می خوانم اسمش چیست؟ تا این که به تهران آمدم . در همان زمان هم معلم آواز نداشتم و  آواز را پیش اساتیدی که خوب ساز می زدند آغاز کردم و چون از بچگی توجه خاصی به صداهای خوب داشتم و آنها را دنبال می کردم توانستم به سرعت و با پشتکاری که داشتم به نتیجه برسم.



وی در ادامه به شیوه های آوازی اشاره کرد و گفت : در طول این سالها هنرجویان و همچنین خواننده های بسیاری را دیدم که سن و سالی از آنها گذشته ولی در شیوه های آوازی مشکل دارند و فقط ردیف را خوب می شناسند در واقع راهی که برای آواز پیش گرفتند راه درستی است اما دو نکته را در بین آثار آنها نمی بینم : یکی این که از صدای خود استفاده درستی نمی کنند و اغلب در اوج و بم خوانی ناموفق هستند و فقط دنبال یادگیری ردیف رفتند و دیگر اینکه  شعر را نادیده می گیرند و در اغلب موارد همه شعر را فدای ردیف و گوشه می کنند که این بی انصافی است.  

شجریان  مشکلات آواز را نداشتن کلاسهای خوب برای این مقوله از موسیقی دانست و گفت : عدم وجود کلاسهای خوب برای آموزش آواز باعث ایجاد مشکلاتی در اجرای آواز می شود . مثلا زمانی که هنرجو فالش می خواند و یا در تحریر مشکل دارد تذکر داده نمی شود و هنرجو هم گمان می کند که خوب می خواند و همین طور غلط  ادامه می دهد، در حالی که ردیف و شیوه باید با هم باشند و اگر یکی از این دو مقوله ناقص  باشد کار می لنگد.

وی تصریح کرد : با این اوصاف هنرجو در تمام کلاسهای آواز فقط ردیف یاد می گیرد وهیچکس در هیچ کلاسی دنبال تکنیک و صدا سازی نیست. 

محمد رضا شجریان به عنصر تقلید در یادگیری آواز اشاره کرد و گفت : تقلید صدای اساتید آواز یکی از مواردی است که در آموزش آواز مهم و ضروری  است و به جرات می گویم من اگر به جایی رسیدم از تقلید صدای کسانی مانند طاهرزاده، ظلی، قمر الملوک وزیری و دیگران بوده است  و این در حالی است که بسیاری تقلید از آواز را بد می دانند . تقلید زمانی ایراد دارد که می خواهیم اثری مانند  آلبوم و یا کنسرت را به شکل کپی کار به مخاطب ارائه کنیم . این نوع ارائه کار ایراد دارد ولی اگر تقلید در جهت یادگیری باشد نه تنها مشکلی ندارد بلکه در آواز لازم و ضروری است .

وی درباره تجربیات خود از یادگیری آواز گفت : نورعلی خان برومند معلم خوبی بود و نکات را درست می دانست مثلا می گفت طاهر زاده در فلان قطعه از این شیوه استفاده کرده و چون  آواز کار کرده بودم و تکنیک را خوب می شناختم در نتیجه توانستم از کلاسهای ایشان بهره لازم را ببرم از بنان عزیز هم دو نکته خوب یاد گرفتم  یکی طریقه شعر خواندن را که تذکر می داد شعر را نکشم و مثل حرف زدن ادا کنم دوم این که می گفت صدای خودم را گوش کنم و این در حالی بود که من فقط صدای خودم را می شنیدم، چون وقتی می خواندم تمام حواسم به خواندن بود نه گوش دادن. از آن به بعد صدا را ضبط کردم و مجددا گوش می کردم. این روش در یادگیری آواز بسیار موثر بود.


محمد رضا شجریان در پایان درباره تکنیک صدا سازی گفت : آواز آموزش نیست، پرورش است و به نظر من مربی آواز بیش از این که آموزش دهد باید پرورش دهد. بنابراین "صدا سازی" بیش از این که آموختنی باشد پروردنی است ، چرا که آواز سختترین و پر زحمت ترین کار در موسیقی ایرانی است .  پسرها در 15 سالگی و قبل از بلوغ  و دخترها از 12 سالگی باید این تکنیک را بیاموزند و تا 25 سالگی کار تربیت و رشد صدا باید به پایان رسیده باشد و تکلیف صدا سازی مشخص شده باشد. منبع:مهر

و عکسهای دیگری از کارگاه آموزشی استاد شجریان . برگرفته از وبلاگ دل آواز
+ شنبه 5 اسفند1385 بهارباد |

قیچک

 

قيچك يا غيچك و يا غژك, ساز نسبتا مهجوري‌است كه عليرغم اينكه سالها در گروه‌هاي مختلف از جمله اركستر سازهاي ملي (استاد پايور) و عارف و شيدا مورد استفاده قرار گرفته‌است, كمتر به عنوان تكنواز و يا همنواز آواز مطرح شده ‌است.

قیچک لفظی ترکی است و به معنی آواز با گریه و ته گلو می باشد. در نوشته ها, از سابقه حضور قیچک در دوره های ساسانی و دوره ای بعدی صحبت شده است.

استاد روح‌الله خالقي در توضيح سابقه كمانچه اشاره مي‌كنند كه در ايران قبل از اسلام, سازي موسوم به غژك يا غژ معمول بوده ‌است. ايشان ذكر مي‌كنند كه خود اين ساز را در بلوچستان در شهرهاي داورپناه و ايرانشهر ديده‌اند كه غيچك ناميده مي‌شده‌ است.

طبق نظر استاد خالقي, غيچك سازي است شبيه به كمانچه با آرشه  كه از چند تار مو تشكيل شده‌است و تعداد سيمهاي آن را بيشتر از كمانچه ذكر مي‌كنند. به اعتقاد ايشان اين ساز با غيچك اصلي تفاوت دارد و در گذشته بيش از ۲ سيم نداشته‌است. حتي طبق نوشته «لاند» در كتاب تجسس گامهاي غرب اين امكان وجود دارد كه اين ساز در گذشته آرشه‌اي نبوده باشد. فارابي هم در كتاب خود به غيچك اشاره‌اي نمي‌كند ولي از رباب ياد مي‌كند كه شبيه به غيچك است و بدون كمان نواخته مي‌شود. البته ساختار رباب و قيچك امروزه تفاوت بسياري با هم دارد.

انواع قیچکجنس قیچک از چوب توت استامروزه شکم این ساز از دو قسمت مجزا از يکديگر تشکيل يافته، قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نيم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشيده شده و روی پوست خرک ساز قرار دارد. قسمت بالائی بزرگ تر، مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی از عقب به هم اتصال يافته اند و در نتيجه در جلو يا بين دو قسمت حفره ای تشکيل شده است. سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحيه وسط که زير گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است. دسته ساز تقريبا در نصف طول خود روی شکم قرار گرفته و نيمه ديگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد «دستان» (پرده) است.

سر متشکل است از جعبه کوچک (محل قرار گرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در يک طرف آن) و يک زائده منحنی شکل برای آويختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی يافته است.

قيچک اساساً جزو دسته سازهای محلی بوده که در سال های قبل از انقلاب و با حمايت وزارت فرهنگ و هنر وقت, به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک آن را تکميل و تنظيم کرده اند، بلکه آن را به سه اندازه مختلف «قيچک سوپرانو» به طول ۵۶/۵سانتيمتر، «قيچک آلتو» (۶۳سانتيمتر)، و «قيچک باس» به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند .تمام انواع بالا چهار سيمه است.

طول سيم مرتعش در قيچک سوپرانو=۳۵/۵، در قيچک آلتو = ۳۷/۵ و قيچک باس ۷۰ سانتيمتر است. وسعت هر يک از انواع حدود سه اکتاو است. قيچک سوپرانو, سازی است که قابليت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع بعدی (آلتو و باس) بيشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود. آرشه قيچک، پس از استاندارد شدن ساز عينا همان آرشه ويولون است    

حبیب الله بدیعیقيچک از انواع سازهای محلی است که مورد استفاده قرار گرفته و همانطور كه استاد خالقي اشاره كرده‌اند  بيشتر در نواحی جنوب شرقی ايران معمول است و در آن نواحی حتی، طبق عقيده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود. در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه بر آن الصاق می شود: يکی از تسمه ها را به کتف چپ و ديگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقريبا آزاد و آويزان می شود. اما نوازندگان شهری تمايل به استفاده از اين تمهيد ندارند.

کوک قيچک محلی ثابت نيست ولی مسلم اين که سيم ها تقريبا هيچ وقت نسبت به يکديگر فاصله پنجم نداشته اند. آرشه  در اصل (نوع محلی آن) شبيه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ويولون و ويولنسل در نواختن نوع شهری آن استفاده می شود.

از بين هنرمنداني كه تا به حال در گروه‌هاي مختلف قيچك نواخته‌اند مي‌توان به  رحمت‌الله بديعي، خانمها پروين صالح، پروين شكالور، زنده‌ياد حسين فرهادپور و اردشير كامكار اشاره كرد.

+ شنبه 5 اسفند1385 بهارباد |

تقدیم به استاد علیزاده

 

باز دیشب دل ما و سر مضراب تو بود

 

                            به سخنهاي تو گوش دل ما راه گشود

 

فاش تا قصه تو شد از سينه  ساز

 

                          نه كه خواب از سر ما بلكه دل خواب ربود

 

بر دل كبنه ور شب زده تاثير نكرد

 

                            مي نابي كه گناه از جگر خاك زدود

 

دوزخي داشتم و شوق گناهي تا شيخ

 

                             كشت ايمانم و اسرار بهشتم ننمود

 

كمر تو به شلاق عسس خم نكني